ابوالفضل بیهقی
زاده ۳۸۵ – درگذشته ۴۷۰ هجری قمری، حارثآباد
زندگینامهٔ ابوالفضل بیهقی
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده شده در ۳۸۵ ه.ق. / ۹۹۵ م/ ۳۷۴ ه.ش. در حارثآباد بیهق (سبزوار امروزی) – فوت در ۴۷۰ ه.ق. / ۱۰۷۷ م. در غزنین) تاریخنگار و نویسنده ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او برای نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهمترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی به شمار میرود.
آثار ابوالفضل بیهقی
شعرهای ابوالفضل بیهقی
- بخش ۴۱ - قصیدهٔ سوم اسکافی — ایضا له
- بخش ۴۲ - قصاید متنبی و دقیقی — این دو قصیده با چندین تنبیه و پند نبشته آمد. و پادشاهان محتشم و بزرگ با- جد را چنین سخن بازباید گفت، درست و درشت و پند، تا نبشته آید. و پادشاهان محتشم را حثّ باید کرد برافراشتن بناء معالی را، که هر چند در طبع ایشان سرشته است بسخن و بعث کردن آنرا
- بخش ۲ - رای بوسهل حمدوی در باب ری — روز سهشنبه شش روز از جمادی الأخری گذشته، پس از بار بوسهل حمدوی خلعت بپوشید و پیش آمد و زمین بوسه داد و عقدی گوهر پیش امیر نهاد و بنشاندندش، امیر گفت: «مبارک باد» و انگشترییی نام سلطان بر وی نبشته ببوسهل داد و گفت:
- بخش ۵ - فتح بنارس — و هم درین تابستان حالی دیگر رفت از حدیث احمد ینالتگین سالار هندوستان.
- بخش ۳ - باز آمدن عبدالجبار — و عبد الجبّار پسر خواجه بزرگ در رسید با ودیعت و مال ضمان و همه مرادها حاصل کرده و مواضعتی درست با باکالیجار بنهاده، و نزدیک امیر بموقعی سخت تمام افتاد. و فرمود تا رسولان گرگان را بروز درآوردند بخوبی و پس مهدها که راست کرده بودند با زنان محتشمان نشا
- بخش ۶ - فتنهٔ احمد ینالتگین — و آن برنا را دفن کردند. و امیر سخت غمناک شد، چه ستی شایسته و شهم و با قدّ و منظر و هنر بود و عیبش همه شراب دوستی تا جان در آن سر کرد. و بتر آن آمد که مضرّبان و فسادجویان پوشیده نامه نبشتند سوی هرون برادرش که خوارزمشاه بود و بازنمودند که «امیر غادری
- بخش ۱ - گماردن بوسهل حمدوی به کدخدایی ری — بقیت سال اربع و عشرین و اربعمائه
- بخش ۴ - ذکر آنچه تازه گشت به نشابور — ذکر آنچه بنشابور تازه گشت در تابستان این سال از نوادر و عجایب
- بخش ۸ - شرح حال نوشتگین — [شرح حال نوشتگن]
- بخش ۱۳ - جنگ نشابوریان و طوسیان — و روز پنجشنبه بیست و پنجم شوّال از نشابور مبشّران رسیدند با نامهها از آن احمد علی نوشتگین و شحنه که: «میان نشابوریان و طوسیان تعصّب بوده است از قدیمالدّهر باز و چون سوری قصد حضرت کرد و برفت، آن مخاذیل فرصتی جستند و بسیار مردم مفسد بیامدند تا
- بخش ۱۴ - هزیمت لشکر کرمان — ذکر احوال کرمان و هزیمت آن لشکر که آنجا مرتّب بود
- بخش ۱۲ - بازگشت رسولان حضرتی — ذکر رسولان حضرتی که بازرسیدند از ترکستان با مهد و ودیعت و رسولان خانیان که با ایشان آمدند
- بخش ۷ - ذکر حال تلک هندو — ذکر حال تلک الهندو
- بخش ۱۱ - گذشته شدن سپاهسالار غازی — و روز یکشنبه دهم ماه رمضان سنه خمس و عشرین و اربعمائه سیاّحی رسید از خوارزم و ملطّفهیی خرد آورد در میان رکوه دوخته از آن صاحب برید آنجا مقدار پنج سطر حوالت بسیّاح کرده که از وی بازباید پرسید احوال را. سیّاح گفت:
- بخش ۹ - هدیهٔ سوری معتز — روز شنبه شانزدهم شعبان امیر، رضی اللّه عنه، بشکار پره رفت. و پیش بیک هفته کسان رفته بودند فراز آوردن حشر را از بهر نخجیر راندن، و رانده بودند و بسیار نخجیر آمده؛ و شکاری سخت نیکو برفت. و امیر بباغ محمودی بازآمد دو روز مانده از شعبان، و صاحب دیوان خر
- بخش ۱۰ - ذکر آل برمک — الحکایة
- بخش ۱۷ - تدبیر کار هارون — سنه ست و عشرین و اربعمائة
- بخش ۱۹ - باز آوردن طاهر دبیر از ری — و روز دوشنبه هشتم صفر خواجه بزرگ احمد عبد الصّمد در رسید غانما ظافرا که بزرگ کاری بر دست وی برآمده بود بحدود ختلان و تخارستان و آن نواحی را آرام داده و حشمتی بزرگ افتاده و نواحی را بحاجب بزرگ بلگاتگین سپرده، بحکم فرمان عالی که رسیده بود و بازگشته، و
- بخش ۱۵ - خاتمهٔ کار احمد ینالتگین — ذکر خروج الامیر مسعود من غزنة علی جانب بست و من بست الی خراسان و جرجان
- بخش ۱۸ - کشته شدن بکتگین حاجب — و روز شنبه نیمه محرّم سپاه سالار علی عبد اللّه بلشکرگاه آمد و امیر را بدید و آنچه رفته بود بازنمود از کارها که کرده بود و بدان رفته بود .
- بخش ۲۲ - حکایت پیلبان و سبکتگین — الحکایة فی معنی السّیاسة من الأمیر العادل سبکتکین، رحمة اللّه علیه
- بخش ۱۶ - کشته شدن مظفر طاهر — و امیر بهرات رسید روز پنجشنبه نیمه ذو الحجّه، و روز چهارشنبه بیست و یکم این ماه از هرات برفت براه پوشنگ تا سوی سرخس رود؛ و لشکر آنجا عرض کرد .
- بخش ۲۱ - رفتن امیر به گرگان — دیگر روز چون بار بگسست و خواجه بازگشت، امیر گفت «هم بر آن جملهایم که پس فردا برویم.» خواجه گفت «مبارک باشد و همه مراد حاصل شود. و بنده هم برین معانی رقعتی نبشته است و بونصر را پیغامی داده، اگر رای عالی بیند، رساند .» گفت: نیک آمد. بازگشتند و آن رقعت
- بخش ۲۰ - رای امیر در رفتن به نشابور — و روز چهارشنبه هفدهم صفر پس از بار خلوتی کرد امیر با وزیر و صاحب دیوان رسالت و اولیا و حشم، و خواجه حسین میکائیل نیز آنجا بود، و رای زدند در معنی حرکت و قرار گرفت بدانکه سوی مرو رفته آید و برین بازپراگندند. و خواجه حسین وکیل شغل بساخت و بیستم این م