عثمان مختاری
زاده ۴۵۷ – درگذشته ۵۴۸ هجری قمری، غزنه
زندگینامهٔ عثمان مختاری
حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسهسرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانستههای اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سالهای ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سالهای ۵۱۲–۵۴۸ نوشتهاند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثنوی استاد بودهاست؛ ولی بیشتر به قصیدهسرایی و مثنویگویی گرایش داشته و قصاید و مثنویات او بر دیگر آثاری که از خود بر جای نهاده برتری دارد. مختاری چندین تن از شاهان و فرمانروایان دوران زندگی خویش را نیز مدح گفته است. از میان آنها میتوان به علاءالدوله مسعود بن ابراهیم غزنوی نام برد که مختاری شهریارنامه را به نام او کردهاست. دو مثنوی به نامهای شهریارنامه و هنرنامه یمینی از او هستند که بخش بزرگی از آثار او را تشکیل میدهند. بیشتر آثار او امروزه در دست است. در سال ۱۳۴۱ خورشیدی دیوان او به کوشش جلالالدین همایی در تهران در ۹۴۷ صفحه به چاپ رسید. مختاری شهریارنامه را متعاقب از شاهنامه فردوسی، گرشاسپنامه اسدی طوسی، برزونامه عطاء بن یعقوب کاتب متخلص به عطایی و امثال آنها به رشته نظم درآورده است. انتساب «شهریارنامه» به عثمان مختاری قطعی نیست و آن را به فرخی سیستانی یا شاعری همنام (مختاری) با گرایشات شیعی نیز نسبت دادهاند.
آثار عثمان مختاری
شعرهای عثمان مختاری
- بخش ۵۱ - بازگشتن نقابدار سرخ پوش و شهریار از یکدیگر گوید — چو خورشید تابان برآرد درفش
- بخش ۵۰ - پیدا شدن نقابدار سرخ پوش و جنگ او با شهریار — که ناگاه از دشت گردی بخاست
- بخش ۵۴ - کشته شدن هیتال شاه بدست بهزاد و بر تخت نشستن ارژنگ گوید — بگردید بخت از شه کامکار
- بخش ۵۵ - پادشاه شدن فرانک درسراندیب و بند گردن ارژنگ را گوید — به شادی نشست از بر تخت عاج
- بخش ۴۹ - رفتن شهریار به پای قلعه سراندیب گوید — چو آمد به برج فلک آفتاب
- بخش ۵۲ - آمدن مضراب دیو به خیمه شهریار و بردن دلارام گوید — شب تیره ای بود مانند قیر
- بخش ۵۳ - گرفتن سرخ پوش ارژنگ را گوید — جهان جوی ارژنگ بر بست کوس
- بخش ۵۶ - آمدن رسول پادشاه خاور زمین به پیش لهراسپ و شکایت کردن او از ابلیس دیو گوید — کنون بشنو از شاه ایران سخن
- بخش ۶۱ - داستان رفتن شهریار در بیشه بر سر مضراب دیو گوید — کنون ای سرایندهٔ داستان
- بخش ۶۲ - رسیدن شهریار به بیشهٔ اوّل و جنگ او با فیلان گوید — به جمهور گفت ای شه پاکزاد
- بخش ۵۷ - خواب دیدن رستم شاه کیخسرو را کوید — تهمتن شب تیره راخواب شد
- بخش ۶۴ - در رسیدن شهریار به بیشه سوم و کشتن اژدها گوید — چه روز دگر شد جهان عطربار
- بخش ۶۳ - رسیدن شهریار به بیشه دویم و جنگ او با گرگان گوید — دویم منزل ای نامدار سوار
- بخش ۵۹ - خبردار شدن لهراسپ از کشتن جهن گوید — چو رستم برفت از در شاه نو
- بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گوید — ز فولاد نام وی ارهنگ بود
- بخش ۵۸ - آمدن رستم به خدمت لهراسپ شاه گوید — شهنشاه رفتش پذیره به پیش
- بخش ۶۷ - رسیدن شهریار به بیشه ششم و جنگ او با غولان گوید — شب تیره در بیشه راندند اسپ
- بخش ۷۲ - رزم شهریار با مضراب دیو و گرفتن او را گوید — به نزدیک شیر آمد آن اهرمن
- بخش ۶۶ - رسیدن شهریار به بیشه پنجم و رزم او با شیران گوید — بگفتا که ای شیر شمشیرگیر
- بخش ۷۰ - رسیدن شهریار به بیشه نهم و رزم او با سگسار گوید — بر آن که یکی قلعه بینی شگرف
- بخش ۶۸ - رسیدن شهریار به بیشه هفتم و جنگ او با زنگیان گوید — چه خورشید تابان فروشد به چاه
- بخش ۶۹ - رسیدن شهریار به بیشه هشتم و جنگ او با بوزینگان گوید — بدین منزل هشتم از روزگار
- بخش ۷۱ - رفتن شهریار در قلعه مضراب دیو و آزاد کردن دلارام گوید — یکی کوه دید آن یل نامور
- بخش ۶۵ - رسیدن شهریار به بیشه چهارم و جنگ او با موران و دیدن دخمه گرشاسب را گوید — یکی دشت پیش آمدش ناگهان