نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

ظهیری سمرقندی

زندگی‌نامهٔ ظهیری سمرقندی

محمد بن علی بن محمد ظهیری سمرقندی از کاتبان و نویسندگان سرآمد و بنام اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم بود که در دربار قلج طمغاج خان ابراهیم آخرین پادشاه از سلسلهٔ آل افراسیاب (متوفی به حدود سال ۶۰۰ قمری) خدمت می‌کرد. کتاب «سِندبادنامه» یا کتاب «سندباد» بنا به گفتهٔ ظهیری سمرقندی در دیباچهٔ بازنویسی خود کتابی است «فراهم آورده حکمای عجم» که نخستین بار به فرمان نوح بن نصر سامانی در سال ۳۳۹ قمری به دست خواجه عمید ابوالفوارس فناروزی از پهلوی به فارسی سادهٔ دری برگردانده شد و  پس از آن سخن‌پردازانی همچون رودکی، ازرقی هروی و جلال عضد به نظم آن همت گماشتند. ظهیری سمرقندی این کتاب را به نثر فنی بازنویسی کرده و آن را با آیات قرآن، حدیث‌ها، سروده‌ها و زبانزدهای فارسی و عربی آراسته است.

آثار ظهیری سمرقندی

شعرهای ظهیری سمرقندی

  • بخش ۵۳ - کلمات که بر دیوار کاخ افریدون نبشته است — اول: هر که گوش به قول سخن چین و نمام دارد و بر آن وثوق نماید، رنجها بیند که دست تداوی خرد از تدارک و تشفی آن قاصر ماند. دوم: هر که به لباب الباب و لبان بیان پرورده باشد و در کنار مادر خرد و فطنت تربیت یافته باشد، به هیچ وقت از مکر دشمن غافل نباشد که
  • بخش ۵۱ - داستان شاه کشمیر و پسر وزیرش — سندباد گفت: بقا باد شهریار روزگار و صاحبقران زمان را در عز شامل و سعادت کامل. چنین آورده اند که در حدود کشمیر پادشاهی بوده است، عاقل و فاضل و او را وزیری بود و در دولت با حرمت و امکان و در مملکت با حشمت و تمکین. به اتفاق آسمانی و تقدیر یزدانی او را ف
  • بخش ۵۲ - داستان هدهد و پارسا مرد — سندباد گفت: آورده اند که در نواحی کابل هدهدی بود، داهی و کافی و روشن رای و مشکل گشای. در امور ممارست و تجربت یافته و در حوادث مجرب و مهذب گشته و با پارسا مردی دوستی داشت و اوقات و ساعات به مواصلت و مصاحبت او می گذاشت. روزی پارسا مرد به صحرا بیرون شد،
  • بخش ۵۰ - داستان روباه و کفشگر و اهل شارستان — گفت: آورده‌اند که در روزگار گذشته، روباهی هر شب به خانه کفش‌گر‌ی درآمدی و چرم پاره‌ها بدزدیدی و بخوردی و کفشگر در غصه می‌پیچید و روی رستگاری نمی‌دید که با روباه دزد بسنده نبود، چه زبون شده بود.
  • بخش ۵۴ - خاتمت کتاب — اگر کوردیس پادشاه و سندباد حکیم در عالم حیات آمدندی، خاک درگاه خداوند جهان، صاحب قران زمان، قلج طمغاج خان را آب حیات خود ساختندی و قبله حاجات و کعبه مرادات خویش، حضرت همایون و فنای میمون او دانستندی و اقتدا و اقتفا به آثار حمیده او کردندی و اعتراف آو
  • بخش ۴۹ - داستان شاه کشمیر و دخترش و پری و چهار برادر زیرک — شاهزاده گفت: بقای عمر پادشاه روزگار و سایه فضل کردگار در دولت مستدام و سعادت بر دوام باد. آورده اند که در اعوام گذشته و ایام رفته در نواحی کشمیر پادشاهی بوده است به داد و عدل موصوف و به سداد و رشاد مذکور. باصیت سایر و حرمت وافر و دولت رفیع و حشم مطیع