عبادی مروزی
زندگینامهٔ عبادی مروزی
قطب الدّین ابو منصور مظفر بن اردشیر سنجی عبادی مروزی (زاده به سال ۴۹۱ هجری قمری در روستای سنج عباد از قراء مرو، درگذشته به سال ۵۴۷ هجری قمری در عسکر خوزستان) ملقب به امیر و معروف به امیر قطبالدین یا قطب عبادى، واعظ، فقیه و محدث قرن ششم هجری است. وى از نصرالله خشنامى و عبدالغفار شیروى و عدهاى دیگر حدیث شنید. او از طرف سلطان سنجر به بغداد رفت و مدت سه سال در جامع قصر و در دارالسلطنه به وعظ پرداخت و مردم بر گردش ازدحام مىنمودند. او در جامع قصر املاى حدیث مىکرد. ابن اخضر و حمزه بن قبیطى و محمد بن مکرم از وى حدیث روایت کردهاند. نیکویى و حسن وعظ وى ضربالمثل بود. ابن جوزى گوید: که او زیباکلام بود و از مواعظ او مجلداتى گردآورى کردهاند. ابوسعد سمعانى گوید: که از او رسالهاى در «شرب الخمر» دیده است. کتاب مناقب الصوفیهٔ عبادی مروزی از روی نسخهٔ آماده شده به همت خانم اکرم شفایی قابل دریافت از وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار عبادی مروزی
شعرهای عبادی مروزی
- بخش ۲۵ - فصل پنجم: در تفکر — بدانکه چون مردم راضی شوند از اشغال فراغت یابند، و در فراغت هیچکار بهتر از فکرت نیست‑که پیوسته تفکر میکند در احوال جهان و اوصاف خویش و جلال حق تعالی.
- بخش ۲۸ - فصل سوم: در مشاهدت — بدان که خلعتی که حق تعالی خواص خود را در پوشد مشاهدت است و نشان او حضور است که آدمی به ظاهر و باطن حاضر شود.چون به ظاهر حاضر بود مشاهد غیب شود از اسرار عزت و از دولت نظر حق تعالی بهره یابد، «او القی السمع و هو شهید.»
- بخش ۲۷ - فصل دوم: در فراست — بدان که هیچ حالت دل را بعد از معرفت نیکوتر از فراست نیست. آینهای است که حق تعالی در دل بندگان خود نهد تا در آن آیینه جمال حق تعالی بیند و اسرار معرفت و حقایق ربوبیت کسی دریابد که آینیهٔ فراست در دل دارد که «ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب»، و جایی دی
- بخش ۲۹ - فصل چهارم: در محبت — بدان که شریفتر احوالی ونیکوترین کاری که برآدمی ظاهر شود محبت است که هیچ جوهر در نهاد آدمی تعبیه نگردد ازو شریفتر، و هیچ خلعت به آدمی ندهند ازو عزیزتر، و هرچه گفتیم از احوال و اعمال مقدمات نتیجهٔ آن محبت است. مقصود از مقدمات شایستهٔ نتایج باشد. پس نتی
- بخش ۲۶ - اصل دوم: در احوال باطن و درو پنج فصل است - فصل اول: در معرفت — بدان که اول چیزی که بر بنده واجب است معرفت است،علی الخصوص متصفه را که تصوف سفر است از خلق به حق و این سفر آنگه درست آید که مقصود شناخت باشد، هر چند شناخت حق تعالی چنانکه حقیقت شناخت است درست نیاید. امابه قدر وسع خود واجب است شناختن حق تعالی.
- بخش ۳۰ - فصل پنجم: در سماع — بدان که شریفتر احوال و عزیزتر اوقات که از حق تعالی به بنده رسد سماع است، و هیچ درجه از درجهٔ روحانی عالیتر از سماع نیست. ازآن که مردم درین عالم غریباند