نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

عبادی مروزی

زندگی‌نامهٔ عبادی مروزی

قطب الدّین ابو منصور مظفر بن اردشیر سنجی عبادی مروزی (زاده به سال ۴۹۱ هجری قمری در روستای سنج عباد از قراء مرو، درگذشته به سال ۵۴۷ هجری قمری در عسکر خوزستان) ملقب به امیر و معروف به امیر قطب‌الدین یا قطب عبادى، واعظ، فقیه و محدث قرن ششم هجری است. وى از نصرالله خشنامى و عبدالغفار شیروى و عده‌اى دیگر حدیث شنید. او از طرف سلطان سنجر به بغداد رفت و مدت سه سال در جامع قصر و در دارالسلطنه به وعظ پرداخت و مردم بر گردش ازدحام مى‌نمودند. او در جامع قصر املاى حدیث مى‌کرد. ابن اخضر و حمزه بن قبیطى و محمد بن مکرم از وى حدیث روایت کرده‌اند. نیکویى و حسن وعظ وى ضرب‌المثل بود. ابن جوزى گوید: که او زیباکلام بود و از مواعظ او مجلداتى گردآورى کرده‌اند. ابوسعد سمعانى گوید: که از او رساله‌اى در «شرب الخمر» دیده است. کتاب مناقب الصوفیهٔ عبادی مروزی از روی نسخهٔ آماده شده به همت خانم اکرم شفایی قابل دریافت از وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

آثار عبادی مروزی

شعرهای عبادی مروزی

  • بخش ۱ - بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ و به نَسْتَعِینُ — قال الامام ابومنصور المظفر بن اردشیر العبادی رحمة علیه. رسالته من التصوف.
  • بخش ۴ - باب در فضل صوفی — بدان که فضل صوفی بر دیگر آدمیان از سه وجه تواند بود: از کتاب، و از سنت، و از عقل. و این هر سه در سه فصل یاد کنیم.
  • بخش ۸ - اصل اول از رکن اول: در بیان احوال و اعمال ایشان در معاملات ظاهر — بدان که روزگار ایشان پیوسته مقصور باشد بر اعمال پسندیده و متابعت سنت و موافقت شریعت،و گفته‌ایم که معاملات ایشان بر دو قسم است: یکی ظاهر و یکی باطن.
  • بخش ۲ - آغاز سخن — شکر و سپاس خداوندی را که به خداوندی سزاست، و حمد و ثنا پادشاهی را که در خداوندی سزای ثناست. خداوندی که این سقف رفیع برکشیدهٔ اوست و این فرش وضیع گستریدهٔ اوست.
  • بخش ۶ - فصل دوم: از روی سنت — رسول ‑صلی الله علیه و سلم و آله - فرموده است که بهترین خلق کسانی‌اند معرض باشند و از خلق دور، و به حق نزدیک. واین صفت اهل تصوف است.
  • بخش ۵ - فصل اول: از روی کتاب — بدان که ابتدای احوال این جماعت از عهد رسول ظاهر شده است که در روزگار او جماعتی بوده‌اند از متصوفه که همهٔ معانی تصوف دریشان جمع بود. این طریق از آن عهد ممهد شد، و همچنین خواهد بود الی یوم القیامة.
  • بخش ۳ - فصل: در بیان تصوف — مشایخ عصر را کلمات متفاوت است در معنی تصوف و درماهیت او. بر یک حقیقت متفق نشده‌اند. از آنکه اتفاق در ماهیت چیزی بعد از اطلاع تواند بود بر حقیقت او که محمود بود یا موصوف.
  • بخش ۷ - فصل سوم: در تفضیل ایشان از روی عقل — هر آنکه ظاهر و باطن آراسته گردانید بهترین خلق او باشد، و این معنی در ده خصلت پدید آید:
  • بخش ۱۴ - اصل دوم: در احوال ظاهر ایشان — و درین اصل شرحی از احوال ایشان گفته آیدکه ایشان را احوالی است بر خلاف آنچه خلق را معتاد است و مدار آن جمله بر سنت است.
  • بخش ۱۵ - فصل اول: در جامهٔ مرقع پوشیدن — بدان که عادت سالکان و مفردان متصوفه آن است که مرقع پوشند برای خشونت را. از آنکه هر جامهٔ فاخرکه مردم در پوشند رعونت اوبدان زنده شود. تکبر در وی پدید آید. پس از بهر آنکه تا شکستگی در مراد نفس ایشان پدید آید، مخالفت اختیار بشریت را مرقع پوشند. تاهر گه
  • بخش ۱۲ - فصل چهارم: در ذکر کردن ایشان — بدان که حق تعالی اهل حقیقت را به هیچ کار چندان نفرمود که بر ذکر خود که «یا ایها الذین آمنوااذکرو اللّه ذکرا کثیراً». ذکر بسیار حضور و دوستی است. کسی که چیزی را دوست دارد همگی خود بدو دهد. قال رسول اللّه «من احب شیئاً اکثر ذکره». تا در دل محبت حق تعال
  • بخش ۱۱ - فصل سوم: در آداب طهارت — بدان که بنیاد اسلام بر پاکی نهاده است.قال النبی «بنی‌الاسلام علی النظافة». و پاکی طهارت آب است. و اصل عبادت نماز است. قال النبی‑علیه الصلوة والسلام‑«الصلوة عماد الدین» و اصل عبادت نماز است.نماز حضور«ست»، و حضور بی‌طهارت راستنیاید و این طهارت به غفلت
  • بخش ۹ - فصل اول: در زهد — بدانکه بهترین اعمال و نیکوترین افعال بنده را زهد است و زهد دور بودن است از آنچه سخط شرع بدان پیوسته باشد و احتراز گزیر بود از وی. و ابتدا قدم در اسلام ترک زیادتهاست و حقیقت زهد ترک زیادتیها است که مانع دین است. و قال «من حُسن اسلام المَرء ترکه ما لا
  • بخش ۱۶ - فصل دوم: در خوشدلی و خوشرویی — بدان که خوش‌رویی فرع خوشدلی است.کسی که دل او خوش باشد روی او همیشه گشاده باشد.
  • بخش ۱۰ - فصل دوم: در تقوی — بدان که هیچ قوم بر حق‌تعالی عزیزتر ازین قوم که اهل تقوی‌اند نیست که «ان اکرمکم عند اللّه اتقیکم».
  • بخش ۱۳ - فصل پنجم: در مجاهدت — بدان که هیچ راهی که آدمی در وی قدم زند نیکوتر و پاکتر از مجاهدت نیست. و مجاهدت مخالفت است هر چیزیرا که رقم انسانیت بر وی باشد و ثمرهٔ او راه نمودن است به حق تعالی، «والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا». چون کسی برای او همه چیزها را دست بدارد، لابد او نی
  • بخش ۲۰ - رکن دوم: در مناقب متصوفه — و درین رکن سخن گوییم در آنچه تعلق به باطن دارد از اعمال و احوال، و تحقیق در دو اصل پدید کنیم. هراصلی در پنج فصل، به توفیق ایزد تعالی و تقدس.
  • بخش ۱۹ - فصل پنجم: در صحبت ایشان — بدان که صحبت کاری عزیز «است»و آن را شرایط است، تا مرد در آن درست آید.
  • بخش ۲۴ - فصل چهارم: در رضا — بدان که مرد چون صاحب یقین شد همیشه راضی باشد به قضا و متصوفه را هیچ صفت نیکوتر از رضا نیست در همه احوال. چنانکه بر هیچ اعتراض نکنند.پیوسته راضی باشند.
  • بخش ۲۱ - اصل اول: و در پنج فصل یاد کنیم - فصل اول: در توکل — بدان که توکل بر چهار نوع است:
  • بخش ۲۳ - فصل سوم: در یقین — بدان که نیکوترین خلعتی که حق تعالی آدمی را به آن ارزانی دارد خاصه متصوفه را خلعت یقین است، و یقین همه خلایق را فضل است و ایشان را فرض است. ازآنکه تصوف قطع علایق است و قطع علایق جز به مدد یقین حاصل نیاید که چشم دل گشاده شود به کمال قدرت جبروت. هر چه ا
  • بخش ۲۲ - فصل دوم: در صدق — بدان صدق خصلتی پسندیده است و حق تعالی اهل صدق را یاد کرده است و بریشان ثنا گفته که «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»،و خلایق را فرمود که رغبت نمایند در صحبت اهل صدق که «یا ایها الذین آمنوا اتقوااللّه و کونوا مع الصادقین.»
  • بخش ۱۸ - فصل چهارم: در اخلاق ایشان — بدان که متصوفه پیوسته بر مکاره صبور باشند و اظهار جزع نکنند و آن صبر است، و صبر از کمال ایمان باشد.
  • بخش ۱۷ - فصل سوم: در خرده‌های ایشان — بدان که متصوفه را الفاظ است و دقیقه‌ها در سخن و خرده‌ها در احوال که هر غافلی بدان واقف نشود، و آن از کتاب و سنت بیرون نیست.