میدان پنجاه و چهارم احسانست خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / صد میدان
از میدان مراقبت میدان احسان زاید. احسان آنست که سید ولد آدم روح قدس را گفت در جواب وی: «أن تعبداللّه کأنک تراه» «خدایرا پرستی چنانکه ویرا میبینی». اولیتر خلق بیافت این میدان سه مردند: یکی غرقه گشته در دریای توحید از زندگانی نومید، و دیگر واله گشته در هیبت، سیم غرقه گشته در وجد؛ هوا در عزم گم شده، و اسباب در جمع گم شده، و تفرق در وجد گم شده، و اسباب در جمع گم شده، و تفرق در وجد گم شده؛ و اسباب در جمع گم شده، و تفرق در وجد گم شده؛ از تن سمع پیدا و بس، و از دل درد پیدا و بس؛ بدل دید، پنداشت که بعیان دید؛ از تلاشی انسانیت و خمود هوا و عنای علایق برست.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
احسان در میدان مراقبت به معنای پرستش خدا به گونهای است که گویی او را میبینید. در این میدان، سه نوع انسان وجود دارند: یکی که در دریاى توحید غرق شده و از زندگی ناامید شده، دیگری که در هیبت و عظمت خداوند حیرتزده شده، و سومی که به دلیل عشق و اشتیاق، از هویت واقعی خود گم شده است. این افراد به نوعی در تلاش خود دچار تفرقه و گمشدگی میشوند و از زندگی دچار درد و رنج میگردند. در نهایت، آنها به تلاشی برای درک حقیقت و رهایی از وابستگیهای دنیوی میرسند.