نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

میدان پنجاه و هشتم غیرت است خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / صد میدان

از میدان حرمت میدان غیرت زاید. غیرت رشکست بر چیزی که غیر آن بجای آن چیز نیست. و آن سه چیزست: عمرست، و دلاست، و وقت است. اما عمر دوکانست، و خرد پیرایه، و دین مایه، و مؤمن بازرگان: و هرچه از عمر گذشت تاوانست یا درمان؛ و آن نفس که در آنیم یا تحفه است یا داغ؛ و آنچه از عمر مانده است یا زهرست یا تریاق. و دل خزینهٔ مردست، و شیطان دشمن، و مراقبت قفل آن. و مؤمن محتاج: هر چه از نفس می‌کاهد در دل می‌افزاید، و هرچه در دنیا می‌زاید از قیمت می‌کاهد، و هرچه در دعوی می‌افزاید از مایه می‌کاهد. وقت مرد ساعت غیبت مردست از خود: هر آنکه آنرا بر مرد بپوشاند یا ببرد، دشمن‌ترست ویرا از قاتل وی؛ و هرکه آنرا بر وی تقویت کند، بر وی گرامی‌ترست از زایندهٔ وی؛ وقت بر خداوند وقت گرامی‌ترست از دو جهان وی.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن فلسفی به اهمیت سه چیز در زندگی انسان اشاره دارد: عمر، دل و وقت. عمر را مانند یک فروشگاه می‌داند که در آن سرمایه‌های اخلاقی و دینی به دست می‌آید و مؤمنان به عنوان بازرگانان این عمر را مدیریت می‌کنند. نفس انسان یا هدیه‌ای است از طرف خدا و یا داغی است که بر دل می‌نشیند. آنچه از عمر می‌گذرد، باید به گونه‌ای جبران شود و زمان هر انسانی ارزشمند است؛ کسی که به این زمان اهمیت ندهد، از خود و زندگی‌اش غفلت کرده است. در نهایت، این متن تأکید می‌کند که وقت از نظر خداوند از هر چیزی در این دنیا ارزشمندتر است.