نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار

الهی مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطره میزارم سقایه مرا سیراب نکند، من در طلب دریایم، بر هزار چشمه گذر کردم تا که دریا دریابم، در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم، در دریای تشنه ای دیدی؟ من آنم، راست بحیرت زده مانم که در بیابانم، فریادم رس که از بلائی به فغانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تشنگی و آرزوی خود اشاره می‌کند. او از الهی مشرب می‌گوید و احساس خستگی و ناامیدی خود را در جستجوی سراب و حقیقت بیان می‌کند. در این مسیر، به رغم گذشتن از چشمه‌ها، هنوز در پی دریایی است که او را سیراب کند. عشق او را به عمیق‌ترین نقطه رنج می‌کشاند و او خود را در حالتی حیرت زده توصیف می‌کند، مانند کسی که در بیابان آتشین است و از بلای جان‌فرسای خود فریاد می‌زند.