نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار

الهی ای سزای کرم و ای نوازنده عالم، نه بآخر شادیست نه بایاد تو غم خصمی و شفیعی و گواهی و حکم

الهی تو دوستان را بدشمنان می نمائی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، سعادتش بر سر دیوان کنی و بفردوس او را میهمان کنی، مجلسش روضه رضوان کنی، ناخوردن گندم با وی پیمان کنی، و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی، آنگه او را زندان کنی و سالها گریان کنی، جباری تو کار جباران کنی، خداوندی تو کار خداوندان کنی، تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خلاصه متن: در این دعا، شاعر به خداوند خطاب می‌کند و از ویژگی‌های او سخن می‌گوید. او به کرم و رحمت خدا اشاره می‌کند و موقعیت‌های سختی که خداوند برای بندگان خود ایجاد می‌کند را به تصویر می‌کشد. شاعر بیان می‌کند که خداوند دوستان را به دشواری‌ها و درویشان را به غم مبتلا می‌کند، در حالی که خودش نیز دردی را کاهش می‌دهد و درمان می‌کند. همچنین به احسان خداوند به انسان‌ها اشاره دارد و تأکید می‌کند که گاهی خداوند آن‌ها را گرفتار می‌کند تا در نهایت به سعادت و رضایت برسند. در نهایت، شاعر به تضادهای موجود در عملکرد خداوند اشاره می‌کند که گاهی به نظر می‌رسد او با دوستان خود جنگ می‌کند.