شمارهٔ ۱۸۱ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار
خداوندا گفتار تو راحت دل است و دیدار تو زندگی جان، زبان بیاد تو نازد و دل به مهر و جان به عیان الهی اگر تو فضل کنی، دیگران چه داد و چه بیداد، و اگر تو عدل کنی فضل دیگران چون باد خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید، شگفت آنکه جان من از تو نمی آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و محبت خود به خداوند میپردازد. او میگوید که گفتار و دیدار خداوند برای او آرامش و زندگی به ارمغان میآورد. شاعر همچنین به قدرت خداوند در دادن و گرفتن میپردازد و این نکته را مطرح میکند که اگر خداوند بخواهد، عدالت او بر همه چیز حاکم است و فضل دیگران هیچ ارزشی نخواهد داشت. در نهایت، او به شگفتی از واقعیات زندگی اشاره میکند و بیان میکند که وجود او از خداوند سرچشمه نمیگیرد.