نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را بشراب انس مست کردی، قومی را به دریای دهشت غرق کردی، ندا از نزدیک شنوانیدی ونشان از دور دادی، رهی را باز خواندی و آنگاه خود نهان گشتی از وراء پرده خود را عرضه کردی و به نشان بزرگی خود را جلوه نمودی تا آن جوانمردانرا در وادی دهشت گم کردی، و ایشانرا در بیتابی و بی توانی سرگردان کردی، داور آن داد خواهان توئی و داد ده آن فریاد کنان توئی و دیت آن کشتگان توئی دستگیر آن غرق شده گان توئی و دلیل آن گم شدگان توئی، تا آن گم شده کی به راه آید و آن غرق شده کجا به کران افتد و آن جانهای خسته کجا بیاسایند واین قصه نهانی را کی جواب آید و شب انتظار آنانرا کی بامداد آید؟

یار از غم من خبر ندارد گوئی

یا خواب به من گذر ندارد گوئی

تاریک تر است هر زمانی شب من

یارب شب من سحر ندارد گوئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن عواطف عمیق و دلتنگی‌های عاشقانه بیان شده است. شاعر به الهی اشاره می‌کند که چگونه دوستانش را به لطف خود راهنمایی کرده و برخی را در خوشی و برخی را در ترس و اضطراب رها کرده است. او همچنین از غم و تنهایی خود می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که کسی از حالش خبر ندارد و درد و رنج او همچنان ادامه دارد. شاعر شب‌های تاریک و ناامیدی خود را توصیف می‌کند و از یار می‌خواهد که به او توجه کند و به او آرامش بخشد. در نهایت، حسرت و انتظار برای یک صبح سعادتمند به وضوح حس می‌شود.