شمارهٔ ۲۱۸ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مناجات پیر انصار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
الهی آن گروه را بر سر کوی بلا آوردی و بلاها و مصیبتها را بایشان نمودی، این یک گروه هزار قسم شدند همه روی از بلا بگردانیدند مگر یک گروه اندک که روی گردان نشدند و عاشق وار سر به کوی بلا در نهادند و از بلا نیندیشیدند و گفتند ما را همان دولت بس که متحمل اندوه تو گشتیم و غم بلای تو خوردیم و یک یک بزبان حال می گفتند:
من که باشم که به تن رخت وفای تو کنم
دیده حمال کنم بار جفای تو کشم
گر تو بر من به تن و جان و دلی حکم کنی
هر سه را رقص کنان پیش هوای تو کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، سخن از گروهی است که به مکانی پر از مصیبت و بلا میآیند. بیشتر این گروه از مشکلات و بلاها فرار میکنند، اما عدهای بسیار اندک هستند که با شجاعت و عشق به این بلاها متوجه میشوند و از تحمل درد و رنج نمیهراسند. آنها میگویند که همین که قادر به تحمل اندوه معشوق خود هستند، برایشان کافی است. یکی از این عبارات به خوبی بیانگر احساسات عمیق آنهاست: "من که باشم که به تن رخت وفای تو کنم"، که نشاندهنده سرسپردگی و وفاداری به معشوق است. آنها آمادهاند که هر سختی و دشواری را به خاطر عشق به او تحمل کنند.