بخش ۱۰۳ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت
پیر طریقت گوید: الهی به قدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم و روزبروز بر زیانم چون منی چون بود چنانم و از نگرستن در تاریکی به فغانم که بر هیچ چیز هست ماندانند ندانم چشم بر روزی دارم که تو بمانی و من نمانم، چون من کیست که آن روز به بینم ور به بینم فدائی آنم
خداوندا همچون یتیم بی پدر گریانم در مانده در دست خصمانم خسته گناهم و از خویشتن بر تاوانم، خراب عمر و مفلس روزگارانم خداوندا فریادرس که از ناکسی خود بفریادم
دریغا که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نگذاردیم دریغا که قدر عمر خویشتن نشناختیم و از کار دنیا به اطاعت مولی نپرداختیم دریغا که عمر عزیز به سر آمد و روزگار بگذشت و تبعات آن بماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به زبان شعری و عارفانه بیان شده است که در آن گوینده از حال و وضعیت خود شکایت میکند. او به نادانی و ناتوانی خود در برابر عظمت خداوند اعتراف میکند و از سرگردانی و زینبشگی در زندگی سخن میگوید. او از تاریکیها و مشکلات زندگی فریاد میزند و از اینکه فرصتهای زندگی را به خوبی استفاده نکرده و عمرش را بیهوده سپری کرده، افسوس میخورد. همچنین، درخواست یاری از خداوند دارد و نگران سرنوشت خود در روزی است که فقط او باقی میماند و انسانها از دنیا میروند. بهطور کلی، این متن، تلاشی است برای درخواست کمک و راهنمایی در مواجهه با چالشهای زندگی.