بخش ۶۱ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت
پیر طریقت گوید: نیازمند را رد نیست و در پس دیوار نیاز مکر نیست و دوست را چون نیاز وسیلتی نه موسی چون به مقام مناجات رسید درخت امیدش به برآمد و شب جدائی فروشد و روز وصل برآمد و موسی را شوق در دل و ذکر بر زبان و مهر بر جان و عصا در دست ندا آمد که ای موسی وقت راز است و هنگام ناز و روز باز ای موسی حاجت چه داری؟ از عطا چه خواهی؟ می خواه تا بخشم می گوی تا نیوشم
بنده که وابسته حق و شایسته مهر او باشد او را به عنایت بیارایند و به فضل بار دهند و بمهر خلعت پوشانند و به کرم بنوازند تا گستاخ گردد آنگاه او را میان غیرت و مهر می گردانند گهی غیرت در بندد تا رهی در خواهش آید گهی مهر در بگشاید تا رهی به عیان نازد
الهی مشرب می شناسم اما واخوردن نمی یارم دل تشنه و در آرزوی قطره ای می زارم سقایه مرا سیراب نکند من در طلب دریایم بر هزار چشمه و جوی گذر کردم تا بوکه دریا در یابم در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم! در دریا تشنه ای دیدی؟ من آنم، راست بحیرت زده ای مانم که در بیابانم، فریادم رس که از دست بیدلی به فغانم
الهی غریب تو را غربت وطن است پس این کار را کی دامن است؟ چه سزاوار فرج است آن کس که بتو ممتحن است؟ کی هرگز بخانه رسد کسی که غربت او را وطن است الهی مشتاق کشته دوستی و کشته دوست دیدار تو را کفن است
خدایا، چه خوش روزگاری است روزگار دوستان تو با تو چه خوش بازاری است بازار عارفان در کار تو چه آتشین است نفسهای ایشان در یاد تو، چه خوش دردی است درد مشتاقان در سوز شوق و مهر تو چه زیبا است گفت و گوی ایشان در نام و نشان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پیر طریقت میگوید که نیازمندان هرگز رد نمیشوند و در پشت دیوار نیاز، مکر وجود ندارد. او به موسی اشاره میکند که وقتی به مقام مناجات رسید، درخت امیدش شکوفا شد و شوق و عشق در دلش ایجاد گشت. خداوند به موسی فرمود که هر چه حاجت داری بگو تا عطا کنم. بندهای که وابسته به حق و شایسته مهر الهی است، به لطف و کرم خداوند آراسته میشود و در میانه غیرت و مهر قرار میگیرد. حالتهای او متغیر میشود؛ گاهی غیرت او را محدود میکند و گاهی مهر او را آزاد میگذارد. بنده در فراق محبوب، دلی تشنه دارد و در پی یافتن دریا است. او با همه موانع روبرو شده و در آتش عشق غرق شده است. او از غریبی در وطن شکایت دارد و از خدایش طلب یاری میکند. عاشقانی که در یاد خدا غرقند، با سوز شوق و مهر به درد درونشان میپردازند و گفتوگوهایشان شیرین و دلپذیر است. روزگار دوستان و عارفان در حضور الهی، بهترین و زیباترین است.