نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۰ - شیخ بوالعباس نساوی خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

نام وی احمد بن محمد محمدبن زکریا بود، از نسا بود، بمصر نشستی. شیخ عباس ویرا بمصر دیده بود و شیخ عمو بمکه. عباس مرا گفت: که کسان آمدندی بوی هموار بر در سرای وی اسپان و ستوران بودی، کی بزیارت وی آمدندی «و بمصر بیشتر فاز و» شوند که مصر بزرگست عباس گفت" که وقتی قومی آمده بودند بزیارت و بر در سرای ستوران بود. شیخ بوالعباس مرا فرا در فرستاد، که ستوران نگاه دار! بر دل من گذشت، کی نیک کاری فرا دست آوردم، از خراسان بمصر نه به آن آمده‌ام کی ستور داری کنم، من خود فراغتی داشتم آنجا، در ساعت کس فرستاد گفت: شیخ می‌خواند، در شدم شیخ گفت: هروی! هنوز فرو گورنه بردهٔ، وزود بود کی تو در صدر نشینی، و بر در سرای تو ستوران باز دارند و تو کس می‌باید کی آنرا نگاه دارد.

شیخ الاسلام گفت: آن چنان بود، کی آن شیخ گفت: که هموار برد سرای عباس ستوران بوی، و سلطانیان آمدندی «بروی پیوسته به نیکوئی».

القصه شیخ عمو گفت که شیخ بوالعباس نسوی گفت بمکه که از احمد بن الحسین شنیدم، کی از ابراهیم بن محمد الواعظ شنیدم که گفت: الاشارة رعونات طبع لا تقدر السر اخفاه فیظهر باشارة:

و من المتأخرین، «شیخ الاسلام گفت کی»:

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره یک شخصیت به نام احمد بن محمد، معروف به بوالعباس نسوی است که از نسا (شهری در خراسان) به مصر آمده است. او در مصر معروف بوده و افرادی برای زیارت او مراجعه می‌کردند. شیخ عباس در مورد او صحبت می‌کند و از رفت‌وآمد افراد برای دیدن او و نگهداری از ستوران (حیوانات) در نزدیکی منزلش اشاره می‌کند. همچنین، در متن به نقل‌قولی از احادیث اشاره می‌شود که علم و دانایی با نشانه‌ها و اشاره‌ها ارتباط دارد. به طور کلی، متن به ویژگی‌های بوالعباس و احترام به او در بین افراد مختلف اشاره دارد.