نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - و من طبقه الاولی من المتقدمین فضیل بن عیاض خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بخش 1

بن مسعود بن بشر التمیمی ثم الیربوعی. کنیه ابوعلی الکوفی. امامست از ائمه دین و شرع، از اقران ثوری و مالک، از استاذان عبداللّه مبارک باصل از کوفه است، و در مکه بوده مجاور سالها، سیده بوده بزرگ، در شرع امام، و در زهد یگانه بزهد صوفیان و محبت.

و گفته‌اند باصل از خراسان بوده از ناحیت مرو، از دیه فندین. و گفته‌اند: وی بسمرقندزاده و باورد بزرگ شده و کوفی اصل است. و نیز گفته‌اند کی بخاری اصل است و اللّه اعلم. وفات وی در محرم بوده، سنه سبع و ثانین و مائه،

ووی گفته است: ثلثه هم اقرب اللق الی الرحمن یوم القیامة بجالسون الرحمن، و الناس فی‌الحساب، رجل لم یجعل من کسبه حراماً، و رجل لم یمس فرجه حراماً، و رجل لم یتکلم بین اثنین فی‌الهوی.

شیخ الاسلام گفت قدس اللّه روحه: کی فضیل عیاض گوید: کی من اللّه بر دوستی پرستم، کی نشکیبم که نپرسم.

و انشدنا لموحمود الوراق

تعصی الاله وانت تظهر حبه

هذا محال فی القیاس بدیع

لوکان حبک صادقاً لا طعته

ان المحب لمن یحب مطیع

شیخ الاسلام گفت: کی وهب منبه از تابعین است حکیم امت وی گوید: من اللّه نه بربیم پرستم، کی چون بنده‌ام زندانی: کی خداوند را خدمت کند از بیم، چون ایمن شود نپرستد. و نه بر طمع پرستم که چون گدای بوم مزدور ارطمع مزد بیند کار کند، و اگر نه بیند نکند. گفتند: چون پرستی؟ گفتم به آن پرستم کی سزاست که او را پرستم، مهر او خود از من بارد شیخ الاسلام گفت: او که او را پرستد بربیم، او خویشتن را می‌پرستد کی از بیم خود می‌پرستد و طمع نجات خویش، نه بحق و فرمان و سزاء او، پس داوری خود می‌دارد و خود را می‌جنبد. آنکه او را می‌پرستد بامید، او خود را می‌پرستد و تنعم خود را، و راحت و ثواب و جزا را، نه حق فرمان و مهر او را، پس خود را می‌جنبد. من او را نه بربیم و طمع پرستم چون مزدوران. و نه بر دعوی مهر او، یعنی که از سزاء او باستحقاق او عاجز مانم، کی بر فرمان او پرستم، کی گفت می‌پرست می‌پرستم، و بر دوستی سنت رسول و بتقصیر معترف.

که من ترک خدمت را ناتوانم ٭ و نه بخویشتن درانم و حق را نه بانم

از آنجا که خیزلان و خسپانم آنرا از بن دندانم

از آنجا که من نه منم، عبارت را ناتوانم.

و گفت الهی من نه بخدمت صحبت ترا می‌بهاسازم٭ که در صحبت حرمت می‌نگاه دارم. من نه بهوای دل در خدمتم کی بفرمانم ٭

و سخت سرد بود خداوند خود رابمزد کار کردن، ونه بمهر و سزای آنک و پرستش را سزاست، خود فرمان درآن واجب.

وانشدنا لا بی یزید البسطامی٭

شیخ الاسلام گفت رضی اللّه عنه: که محمد بن سعید الفرنجی را پرسیدند که سفله کی است؟ گفت: او که اللّه پرستد بر بیم و امید. گفتند: پس چون پرستی؟ گفت: مهراللّه خود خدمت از من بارد لبعضهم:

شیخ الاسلام گفت عظم اللّه برکته: که فضیل عیاض را پسری بود علی نام، از پدرمه بود در زهد و عبادت و ترس. روزی در مسجد حرام آمد نزدیک زمزم، خواننده بر خواند: ویوم القیامة تری، الایه وی آنرا بشنید و صیحه بزد و جان بداد.

شیخ الاسلام گفت: زراه بن اوفی ٭ قاضی بصره از تابعین است، در محراب روزی قرآن می‌خواند بر خواند: فاذا نقر فی الناقر، الآیه. بانگ بکرد و بیفتاد مرده. شیخ الاسلام گفت: که از دوست نشان و از عارف جان:

و انشدنا لمجنون العامری

ولشیخ الاسلام لنفسه

و بتو کارندارند و می‌جویند و خوش می‌آیند ورچشمها و باو می‌گرایند، و نسبت ندارند دوست می‌دارند.

شیخ الاسلام گفت: دانی که آن حلاوت و ملاحت از چیست؟ بروان نور قرب است برو، و در آن حضرت که اوست، جز حلاوت نیست. و آن محبت دولت دل است کی الا خود بدست او یافتی. و از گم شده و جستهٔ خود نشان و دلیل از وی شنودی و درو دیده ور خود دیدی، مهر برو نهادی.

یوسف اسباط از متقد مانست از ایمه شرعست و سید در زهد و ورع، و خوف و فزع بروی غلبه کرده، علم بروی در شورید، مات سنه ست و تسعین و مائة. مع و کیع بن الجراح و بقیه بن الوید. شیخ الاسلام گفت که او گفته: کی دوستان او را سه چیز بداده‌اند: حلاوت و مهابت و محبت و ذوالنون مصری ٭ این سخن گفته پس از وی، لکن بجای لفظ حلاوت ملاحة گفته و ملحه و مخلد بن الحسین هم این سخن گفته، و هم ملاحت گفته مات مخلد بن حسین سنه احدی و تسعین و مائة، و کان یکون بالمصیصه و طرسوس. شیخ الاسلام گفت: کی آن سه چیز، این طایفه را بدهده‌اند که از تو پرسند و می‌ترسند.

بخش 2

احبک حبین الهوی

و حباً لانک اهل لذاک

فاما الذی هو حب الهوی

فر فعک للحجب حتی اراک

و اما الذی انت! هل له

فشغلی بذکرک عن من سواک

بخش 3

کن اذا احببت عبدا

للذی تهوی مطیعاً

لن تنال الوصل حتی

تلزم النفس الخضوعا

ولو قلت مت مت سمعاً و طاعة

وقلت لداعی االموت اهلاومرحبا

بخش 4

من مات عاشقاً فلمیت هکذا

لا خیر فی عشق بلا موت

بخش 5

اهابک اجلا لا و ما بک قدرة

علی، و لکن مل عینی حبیبها

بخش 6

اهل بک هیبة وا طیر شوقاً

فهل ابصرت مرغوباً یشاق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بن مسعود بن بشر التمیمی الیربوعی، معروف به ابوعلی، یکی از امامان بزرگ دین و شرع از کوفه و هم‌عصر با ثوری و مالک است. او در زهد و محبت مشهور شده و در مکه سال‌ها مجاور بوده است. به گفته‌ها، او از خراسان و به احتمال زیاد از سمرقند زاده شده است و در سنین پایانی عمرش فوت کرده است. او گفته که در روز قیامت، سه دسته از مردم نزدیک به خداوند قرار می‌گیرند، کسانی که از کسب حرام دوری کرده، از گناهان جنسی پرهیز کرده و بین دو نفر در غیبت و بدگویی سخن نگفته‌اند. او به معانی ایمان و پرستش بدون بیم و طمع اشاره کرده و می‌گوید پرستش حقیقی باید بر اساس محبت و اطاعت از خداوند باشد. شیخ الاسلام در این نوشته به آثار و اقوال بزرگان مانند فضیل عیاض و محبت و زهد آنها اشاره کرده و معتقد است که ایمان واقعی، عشق به خداست که باید با اطاعت و خدمت همراه باشد. فضیل عیاض، توصیف می‌شود که روزی در مسجد حرام با شنیدن آیه‌ای از قرآن جان داد و زاده او، علی، نیز در زهد و عبادت همچون پدرش بود. دیگر شخصیت‌ها مانند یوسف اسباط و ذوالنون مصری نیز در زهد و محبت مورد ستایش قرار گرفته‌اند و به سه چیز حلاوت، محبت و هیبت اشاره شده است. در نهایت، شیخ الاسلام بر این باور است که حلاوت ایمان از نزدیکی به خدا ناشی می‌شود و محبت واقعی به او باید همراه با اطاعت و تعهد باشد.