بخش ۶۶ - میمون مغربی خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات
بوده بمغرب، سیاه بود، چون در سماع آمدی سپید شدی. او را گفتند: که حال تو میبگردد. گفت: ارتو ازان آگاهید، که من آگاهم، حال بر تو هم بگردید. میمون المغربی من اهل المغرب و کان من السیاحین و هو من قدماء المشایخ و کان یرافق اباموسی الدبیلی فی الاسفار و کان صاحب آیات و کرامات، حکی انه کان معه جراب و کان کلما اراد شیئا ادخل یده فیه واخر جه منه.
شیخ الاسلام گفت: وقتی در بصره قطح افتاده بود، مردمان باستسقا بیرون شدند، و عطای سلیمن٭ با ایشان عطا گوید رفتم بران گورستان، حس شنیدم باز شدم:
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مردی به نام میمون المغربی در آغاز در حالتی تاریک و غمگین بود، اما وقتی در حالت سماع (موسیقی و عرفان) وارد شد، ناگهان به حالت روشنی و شادی درآمد. او به دیگران گفت که از حال او آگاه هستند و میتواند حالشان را نیز تغییر دهد. میمون از ساکنان مغرب و از مسافران قدیمی بود و با اباموسی الدبیلی سفر کرده بود. او ویژگیهای خاصی داشت و به آیات و کرامات معروف بود. در یکی از سفرها، او همیشه چیزی را از جرابش بیرون میآورد. همچنین در بصره، هنگام بروز قحطی، مردم به دعا و استسقا (طلب باران) آمده بودند و عطای سلیمن به آنها کمک میکرد. او نیز بر مزارها میرفت و در آنجا احساسات خاصی را تجربه میکرد.