بخش ۲۹ - شمه ای از بزرگی زریر و قصه ی استرو مردخا میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زشاهان فزون بود او را منش
که بگذشت ستراپش از بیست و شش
یکی شارسان ساخت زرنوش نام
به شوش اندر آن زیستی شاد کام
بیاراست جشنی چو خرم بهار
که هرگز نبیند چون او روزگار
کشیدند شیلانی آن جا سترگ
زهر سو بخواندند خورد و بزرگ
همانا در آن جشن و آن دستگاه
ز بانوی و شتی برنجید شاه
یک ماهرو برگزید از یهود
سپس بانوی بانوانش نمود
که استیر خوانند نامش مگر
بدی مردخایش برادر پدر
جهان جوی هومان که دستور بود
هم از مردخا سخت رنجور بود
همی خواست کشتن یهودان همه
که او بود چون گرگ ایشان رمه
ز نیروی آن بانوی حورزاد
سر خویش را داد هومان به باد
ازو گشت ایران سراسر غمی
که شد آرز و بزم بودش همی
یکی خواجه بد نام او مهر داد
که از شاه جانش نبد هیچ شاد
به همراهی نامور اردوان
بکشتند مرشاه را هردوان
توانه همی گفت با اردشیر
که دارا بکشته است فرخ زریر
برفتند و او را بکشتند زار
به کین خواهی نامور شهریار
دریغ آن نبرده زریر سوار
همان شاهزاده که شد کشته زار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در متنی که اشاره شده، داستانی از شاهان و مراسم جشنی شاداب در شوش روایت میشود. در این جشن، شاه از میان بانوان، ماهرویی به نام استیر را انتخاب میکند. اما در این میان، فردی به نام هومان، که از یهودیان کینه دارد، به دنبال نابودی آنهاست. او به خاطر زیبایی استیر و قدرتش در جبران رنجهایش، تصمیم به کشتن یهودیان میگیرد. در نهایت، گروهی از خواجهها و نامورها نقشهای برای کشتن هومان و دیگران میکشند و در پی انتقام، شاه را نیز به قتل میرسانند. این داستان پر از حس انتقام و غم و اندوه است و به تعبیری، داستان تقدیر و قضاوت را به تصویر میکشد.