بخش ۳۵ - سرگذشت ساسان پور بهمن میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
برادر بد او را یکی شیرگیر
که ساسان همی خواندش اردشیر
زکار برادر دلش بررمید
که شه زادگان را همی سر برید
سراسیمه گردید از کار او
که آشفته می دید بازار او
نهانی از آن جایگه دور شد
زاهواز سوی نشابور شد
زنی کرد و فرزندش آمد دمان
ورا نام ساسان نهاد آن زمان
نژادش به گیتی کسی را نگفت
همی داشت تخم کیی در نهفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن داستانی درباره برادری به نام اردشیر است که به علت کارهای نادرست و خشونتآمیزش، دل برادرش را به درد میآورد. برادر در پی کشتار شاهزادگان به شدت نگران و پریشان میشود. او به صورت پنهانی از آن مکان فرار کرده و به نشابور میرود. در آنجا همسری میگیرد و فرزندی به دنیا میآورد که نامش را ساسان میگذارد. او همچنین نژاد و اصل و نسبش را پنهان نگه میدارد.