بخش ۷۲ - پادشاهی هرمزد میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
پسر بد مر او را دو فرخنده کام
که پیروز و هرمزدشان بود نام
ز پیروز که بود هرمزد گرد
ولیکن پدر شاهی او را سپرد
کز او دید نرمی و آهستگی
خردمندی و شرم و شایستگی
به هرمزد سپرد تخت و نگین
همان لشکر و گنج ایران زمین
غمی گشت پیروز از کار شاه
سوی شاه هیتالیان جست راه
که قوم فتالیت خوانندشان
هم از هون اسپید دانندشان
چغانی شهی بد فغانیش نام
جهان جوی و با لشگر و نام و کام
بدو داد شمشیر زن سی هزار
به ایران بیاید سوی کارزار
چو هرمزد روی برادر بدید
دلش مهر و پیوند او برگزید
پیاده شد از اسب و بردش نماز
بدو تاج و تخت کئی داد باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، به داستانی از تاریخ ایران باستان اشاره شده است. پسر بد حاکم، دو پسر به نامهای پیروز و هرمزد دارد. هرمزد به نرمخویی و خردمندی مشهور است و پدرش آن را به جایگاه شاهی میسپارد. پیروز از وضعیت شاه غمگین میشود و به سمت شاهی از نژاد فتالیت (هونها) میرود. این شاه به نام چغانی با لشکری بزرگ و مشهور، قصد جنگ با ایران را دارد. هرمزد وقتی برادرش پیروز را میبیند، به او محبت میکند و از اسب پیاده میشود تا به او احترام بگذارد و نشان سلطنت را به او برگرداند.