بخش ۹ - سلاله آجامیان میرزا آقاخان کرمانی
میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زهی عصر آجامیان سترگ
که جمشید بودی برایشان بزرگ
ازو فرهی یافت کار جهان
که او بد یمه پور ویوانجهان
از آجام مانده عجم یادگار
به آیین جم زنده شد روزگار
کند زند و اوستا بدین زمزمه
که اورمزد گفت سخن با یمه
رهانید قوم خود از زمهریر
که بودند در دشت آری اسیر
بنزد کسی کز خرد آگه است
همانا یمه پور ویوانگه است
خوشا آن شیو نامبردار شاه
که می زیست بر کوهسار سیاه
که دانا کیومرث می خواندش
مگر زنده ی جاودان داندش
همان هورفخشاد ازو شد پدید
که بد نام آن شاه ار پاک شید
تو ای خاک ایران عنبر سرشت
خنک آن که اندر تو بد زردهشت
که ادریس و هرمس بد آن نامدار
به گیتی است حکمت از آن یادگار
ازو فرهی یافت روی زمین
که او بود هوشنگ با داد و دین
ازو ماند آیین جشن سده
پدیدار ازو گشت آتشکده
همان نامه ی آسمانی ازوست
که موبد همی خواندش زند و اوست
پدیدار کرده ره بندگی
مراعات کرده حق زندگی
چه خوش گفت پرویز شاه کیا
چو با قیصر روم زد کیمیا
که ما را ز دین کهن ننگ نیست
به گیتی به از دین هوشنگ نیست
همه راه دادست و آیین مهر
نظر کردن اندر شمار سپهر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش دورهای از تاریخ ایران میپردازد که جمشید بزرگترین شخصیت آن بود و به واسطهی او تمدن و فرهنگ ایرانی شکوفا شد. او به یمه، پسر ویوان، اشاره میکند که به قوم خود از وضعیت سختی نجات میدهد. همچنین، به شخصیتهایی چون کیومرث، هورفخشاد و هوشنگ اشاره میکند که هر یک در گسترش علم و فرهنگ نقشی مهم داشتهاند. شاعری از اهمیت دین و آیینهای کهن ایرانی سخن میگوید و به میراثی که از این پیشینیان به جای مانده اشاره میکند. همچنین پرویز شاه اظهار میکند که از دین کهن ایرانی ننگی ندارد و حیات و داد را در این وراثت میبیند.