شمارهٔ ۲۸ - در مرثیه عزیزی گوید اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن گوهر پاکیزه که از دیده ما رفت
در خاک فرو رفت مگر ورنه کجا رفت
آه از ستم دهر که آن گلبن از ین باغ
ناچیده گل عیش بصد خار بلا رفت
سروری بنگارید بسنگ سرخاکش
کاین سر و قدی بود بر باد فنارفت
چون همت او عالم فانی نپسندید
پا بر سر عالم زد و در ملک بقارفت
امید وفا قطع شد از عالم فانی
آنروز که در زیر گل این گنج وفا رفت
در بزم جهان دامن آن شمع نیالود
زان در حرم کعبه ارباب صفا رفت
پای همه اهلی چو درین راه بلغزد
ثابت قدم او بود که در راه خدا رفت
یارب بکمال کرم خویش بیامرز
او را که درین بتسلیم و رضا رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ی فقدان و دلتنگی شاعر به خاطر از دست دادن یک شخص خاص است. شاعر به زیبایی و پاکی آن فرد اشاره میکند و غم از دست دادن او را ابراز میکند. او میگوید که این فرد مانند گلی در باغ زندگی بوده که ناخواسته از بین رفته و در خاک مدفون شده است. شاعر به ظلم زمانه و درد و رنجی که برای او به وجود آمده اشاره میکند و بر روی خاک آن شخص سنگی مینهد تا یاد او باقی بماند. به طور کلی، این شعر احساسات عمیق غم و فقدان، بزرگداشت شخصیت از دست رفته و دعا برای آمرزش او را در بر دارد.