شمارهٔ ۱۰ - مستزاد اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / اشعار ترکیبی / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شاخ گل آنروز که در خانه زینی
آشوب جهانی
و امروز که چون سرو سهی بزم نشینی
آشوب نشانی
گه با من دلسوخته شیرین تری از شهد
گه تلخ تر از زهر
فریاد ز دست تو که یک لحظه چنینی
یک لحظه چنانی
شیرین بلطافت شد اگر خسرو خوبان
لیلی بملاحت
ایکان ملاحت تو سرا پا همه اینی
وز رخ همه آنی
دیروز که در بند وفا بودی و یاری
می بود بدستت
امروز که در قصد هلاکم به کمینی
با تیر و کمانی
با قد چو سرو و گل رخسار و لب لعل
ایساقی جانبخش
خورشید بلند اختری و ماه زمینی
عیسی زمانی
خواهی که دهد ساقی جان ساغر نوشت
بر خلق مزن نیش
کز باغ مکافات گل و لاله نچینی
گر خار نشانی
آسوده درونی و غم من بتو اهلی
هر چند بگوید
تا درد دلی کز تو مرا هست نه بینی
بالله که ندانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و وضعیت متغیر آن است. شاعر از تغییر احساسات از شیرینی تا تلخی در رابطه با معشوق صحبت میکند و به یاد روزهایی میافتد که عشق وفادارانه و شیرین بود، اما اکنون دلشکستگی و آشوب در زندگیاش حاکم شده است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از درد ناشی از جدایی و بیوفایی میگوید. همچنین، شاعر به لطافت و زیبایی معشوق مانند گل و سرو اشاره کرده و یادآور میشود که در حال حاضر با تیرهای عشق و ناامیدی به او آسیب میبیند. در پایان، شاعر دست به دعا میزند که به او رحم شود و از رنجهایش کاسته شود.