نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۰ - رسیدن نامه جم بگل و تندی کردن او اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / سحر حلال / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

بخش 1

ساقی از آن آب توکاتش برست

دل همه دم سوزد و جان خوشترست

مجمر تن ز اخگر قلب از چه سوخت

و اب رخ از این زر قلب از چه سوخت

گر زر دل را کنم از می سره

لشکر غم بشکنم از میسره

مرغ دل از شوق تو پروا کند

سوی گل از شوق تو پروا کند

نامه جزوی بسوی کل برد

چند جم این آرزوی گل برد

نامه جم را چو گل از ناز خواند

قاصد جم را بر خود باز خواند

گفت از این نامه پر غصه داد

کی دل کس فیصل این قصه داد

این سخن ار بشنود از باد، کی

غصه این را برد از یاد کی

ناوک کین بر تن وی کی زند

از پی مرگش همه کی کی زند

از همه گر گوهر وی برشود

بحر وی از آتش کی برشود

وز کند از حاصل کیوان سخن

ضد هم آید دل کی وان سخن

در نسب ار کم همه جم عم بود

خواتر او از همه جمعم بود

نسبت در گر کند او با رخام

گر همه ناپخته شد این بار خام

همسر من کی شود آن خام سر

در سر من میکند آن خام سر

کی بود از بیهده رو بر جمم

ریخته خون صد از او پرچمم

گو هوس از من مکن همدمی

گر همه جان باشی و جان هم دمی

بخش 19

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی از احساسات عمیق و عاشقانه اشاره دارد. شاعر به سوز دل و جان خود از عشق می‌پردازد و می‌گوید که این آتش درون همواره او را می‌سوزاند. او به این موضوع اشاره می‌کند که با نوشیدن شراب، می‌تواند غم‌هایش را بشکند و دلش را شاد کند. همچنین، اشاره به نامه‌ای می‌شود که به یک محبوب ارسال شده و حاکی از آرزوی شدید شاعر برای وصال معشوق است. در نهایت، شاعر با گلایه از تنهایی و درد و غم‌های موجود در زندگی، به اهمیت عشق و ارتباطات انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر همه چیز در ظاهر خوب باشد، ولی غم‌ها و تنهایی‌های درون همچنان برنگرانی‌های او افزوده می‌شود.