شمارهٔ ۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای بمدح تو منتظم کرده
فکرتم خاطر پریشان را
پس بپای تو دُر فشانده همی
زیور نظم گوهر افشان را
گرچه خامی بود صفت کردن
به ضیا کوکب درخشان را
هیچ سرمایه در نیفزاید
گهری معدن بدخشان را
رونقی بیشتر بکف نشود
بدو پروانه شمع رخشان را
لیکن آخر چو عاشقان وی اند
داد باید جمال ایشان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش و زیبایی معشوق میپردازد و میگوید که وجود او باعث نظم و زیبایی در فکر و دل عاشقان میشود. او اعتراف میکند که هرچند توصیف معشوق سخت است، اما درخشش و زیبایی او همچون ستارهای درخشان است که هیچ چیزی نمیتواند به آن افزوده کند. همچنین اشاره میکند که عشق به معشوق بر زندگی عاشقان تأثیر زیادی دارد و آنها به خاطر جمال و زیبایی او، همیشه در حال پرستش او هستند.