نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بخدائی که روی بند عدم

امرش از چهره جهان بگشاد

باد لطفش بباغ رحمت در

بید امید را زبان بگشاد

عقد های جواهر و اعراض

از دل کان کن فکان بگشاد

هیبتش عقل را زبان بربست

رحمتش عجز را دهان بگشاد

ساخت میتین و تیغ صبح و بدان

چشمه مهر از آسمان بگشاد

کمر کوه را مرصع کرد

چون جواهر زبندگان بگشاد

تربیت کرد نفس ناطقه را

تا بدو کشور بیان بگشاد

بوی لطفش چو رنگ بط آمیخت

نبض خون از دل روان بگشاد

از پی انس و جان بدست اجل

بند ترکیب انس و جان بگشاد

که مرا فرقت شما هر دم

عقدی از جزع درفشان بگشاد

نعره ها میزنم که سوزش آن

چرخ را خون ز دیدگان بگشاد

ناله ها میکنم که جوزا را

کمر سیم از میان بگشاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف خدایی می‌پردازد که با رحمتش، از بندهای مختلف رهایی می‌بخشد و در دل انسان‌ و جهان تغییرات مثبت ایجاد می‌کند. او با لطفش به زندگی، زیبایی و امید می‌بخشد و عقل را از قیدهای خود رها می‌سازد. همچنین، این خداوند، انسان را تربیت می‌کند و به او آگاهی می‌دهد. در زیبایی‌های آفرینش، همچون کوه‌ها و طبیعت، جواهرهایی می‌بیند که به تصویر می‌آید. در نهایت، شاعر با ابراز احساساتش از جدایی و رنج، به نقش این رحمت در زندگی‌اش اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را از اندوه و عذاب رها سازد.