نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / ترکیبات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

ای دل بی‌رحم تو را، مایهٔ شادی غم ما

این چه بلا بود قضا، من ز کجا تو ز کجا

تا که ز من جور و جفا، شرم نداری ز خدا

اینت بلائی که توئی، یارب زنهار تورا

یا رب زنهار ز تو سخت بلائی که توئی

نگار جادو سخنی، سوار لشکرشکنی

آفت هر جان و تنی، فتنه دور ز منی

غمزه چو بر غمزه زنی، کُشته بهم برفکنی

اینت بلائی که توئی، یا رب زنهار ز تو

یارب زنهار ز تو سخت بلائی که توئی

گرچه توئی سرو سهی، بچهره خورشید و مهی

چوپای در مهد نهی، ز دور نادیده رهی

دل بربائی ز رهی، برزنی و عشوه دهی

اینت بلائی که توئی، یارب زنهار ز تو

یارب زنهار ز تو سخت بلائی که توئی

برکنی از عشوه سرم، خون کنی از غم جگرم

شبی چو باران بگرم، ور نخرامی زدرم

غصه ز تو چند خورم، محنت تو چند برم

اینت بلائی که توئی، یارب زنهار ز تو

یارب زنهار ز تو سخت بلائی که توئی

شیفته زار توام، عاشق رخسار توام

گشته و بیمار توام، بدل گرفتار توام

بجان. خریدار توام، بیا. که در کار توام

اینت بلائی که توئی، یارب زنهار ز تو

یارب زنهار ز تو سخت بلائی که توئی

باشد شرمیت یقین، از من رنجور حزین

زغمزه بگشای کمین، مگر از این غمزه کین

اثیر خود را به از این، ز دوستداران بگزین

اینت بلائی که توئی، یارب زنهار زتو

یارب زنهار ز تو سخت بلائی که توئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عذابی است که معشوق برای عاشق ایجاد می‌کند. شاعر از درد و رنجی که به واسطه‌ی عشق به معشوق می‌کشد می‌نویسد و از خداوند استمداد می‌کند تا از این بلای عشقی نجات یابد. او احساس می‌کند که معشوق با زیبایی و جذابیتش، دل او را تسخیر کرده و او را به حالت ناامیدی و غم انداخته است. شاعر بارها به خداوند زنهار می‌دهد و از سختی‌هایی که ناشی از عشق است، گلایه می‌کند. در نهایت، این ارتباط عاطفی و زجرآور به شدت بر روح و جان او اثر می‌گذارد و او در آرزوی نجات از این وضعیت است.