شمارهٔ ۲۰۰ - شکایت از دهر انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جفای گنبد گردان به پایهای برسید
کز آن فرازتر اندر ضمیر پایه نماند
خرد چو مورچه در تشت حیرتست ازآنک
مدبران را تدبیر تشت و خایه نماند
از آفتاب حوادث چنان بسوخت جهان
که کوه را به مثل دستگاه سایه نماند
کدام طفل تمنی کنون رسد به بلوغ
چو در سواد و بیاض زمانه دایه نماند
طمع ببر ز سرایی که نظم عیش درو
به هم سرایه توان داد و هم سرایه نماند
جهان وظایف روزی و امن باز گرفت
مجاهزان فلک را مگر که مایه نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره ناپایداری و تغییرات زندگی و جهان است. شاعر به مشکلات و مصائب اشاره میکند که به دلیل حوادث و زمانه، انسانها و مدبران در خواب و حیرت به سر میبرند. او همچنین به تباهی و زوال اشاره دارد که حتی کوهها نیز از آن در امان نبودهاند. در نهایت، شاعر از نابودی امنیت و خوشیها سخن میگوید و به این نکته میپردازد که دیگر امیدی به تغییرات مثبت نیست و زندگی به سختی ادامه دارد.