شمارهٔ ۲۷۸ - در موعظه انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
هر که تواند که فرشته شود
خیره چرا باشد دیو و ستور
تا نکنی ای پسر ناخلف
ملک پدر در سر شیرین و شور
چیست جهان قعر تنور اثیر
خود چه تفرج بود اندر تنور
جان که دلش سیر نگردد زتن
مرغ و قفس نیست که مرده است و گور
خشم چو دندان بزند همچو مار
حرص چو دانه بکشد همچو مور
طیره توان داد ملک را به قدر
سخره توان کرد فلک را به زور
چشمهٔ خورشید شو از اعتدال
تا برهی از قصب و از سمور
خاک به شهوت مسپر چون سپهر
تا نه زنت غتفره گیرد نه پور
بو که گریبانت بگیرد خرد
خود که گرفتست گریبان عور
گیر که گیتی همه چنگست و نای
گیر که گردون همه ماهست و هور
طبع ترا زانچه که گوشیست کر
نفس ترا زانچه که چشمیست کور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وضعیت انسان و مسیر رشد روحانی او میپردازد. شاعر از کسانی که میتوانند به مراتب فرشتهوار برسند، میپرسد چرا باید در بند دیوانگی و حیوانیت باقی بمانند. او به فرزند ناخلف یادآوری میکند که برای دستیابی به مقام پدر، باید تلاش کند و به فکر عوالم بالاتر باشد. شاعر به عمق وجود انسان و تنگناهای آن اشاره میکند و میگوید که اگر دل انسان سیر نشود، نمیتواند از جانی که به تنش وابسته است، رهایی یابد. همچنین از خشم و حرص به عنوان موانع رشد یاد میکند و بر ضرورت توازن و اعتدال تأکید میکند. در ادامه، به محدودیتهای انسانی در استفاده از عقل اشاره میکند و او را به خودآگاهی و نگرش عمیقتر دعوت میکند. به طور کلی، شعر به خواننده یادآوری میکند که زندگی مادی و لذتهای آن، انسان را در قید و بند نگه میدارد و برای رهایی و رسیدن به مقامهای والای معنوی، باید در خودسازی و شناخت عمیقتر تلاش کند.