شمارهٔ ۳۷۰ - مذمت ممدوحی که وعدهٔ صله بدو داده و وفا نکرده انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کردگارا مشته رندی ده جهان را خوش تراش
تا که از قومی که هم ایشان و هم ما تیشهایم
شعر بردم خواجه را حالی جوابی باز گفت
لفظ و معنی همچنان یعنی که ما همپیشهایم
قصه تا کی گویم از بس خواب خرگوش خسان
راست چون شیران به شب آتش زده در بیشهایم
خاطر از اندیشه عاجز و نقد کیسه این
دیر شد معذور میدار اندر آن اندیشهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بحث درباره رندی و زندگی اجتماعی انسانها میپردازد. شاعر از کردگار (خالق) میخواهد که هنرمندانی را بسازد که به خوبی دنیا را شکل دهند. او به قوم خود اشاره میکند که در واقع هم تیشه هستند و هم در تیشه زنی، یعنی هم در کار خوب و هم در کار بد شریکاند. شاعر به این فکر میرسد که اگر بخواهد داستانها را ادامه دهد، باید از خواب خرگوشها بیدار شود و به شجاعت شیران تبدیل گردد. او همچنین به اندیشههای خود و محدودیتهای مالیاش اشاره میکند و میگوید که وقتی دیر میشود، نباید به خاطر افکار و دغدغهها معذوریت قائل شد.