شمارهٔ ۴۴۹ - در مدح امیر فخرالدین ابوالمفاخر آبی انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به تدبیر قطب آن گردون
که ز تقدیر ساختست جدی
وی ز تشویر خاطرت خورشید
غوطها خورده در تموج خوی
هرچه مکنون خطهٔ اشیاست
همه با مکنت تو ادنی شییء
حکمت اندر نفاذ گشته چنان
که نگنجد در انقیادش کی
ظل جاهت از آن کشیدهترست
که کند دور روزگارش طی
سیر حکمت از آن سریعترست
که برد مسرع ضمیرش پی
گر تقلد کنی عمارت عصر
نشود هیچکس خراب از می
آدم از نسبت وجود تو یافت
اختصاص خلقته بیدی
چون عنان قلم روان کردی
آب گردد روان صاحب ری
چون رکاب کرم گران کردی
خاک بوسد عظام حاتم طی
قدرتت گفت روز عرض الست
چون جدا کرد اخطل از اخطی
کای علی خرج این حشم برگیست
همتت گفت قد ضمنت علی
دوش با آسمان همی گفتم
بر سبیل سؤال مطلب ای
که مدار حیات عالم کیست
روی سوی تو کرد و گفتا وی
گفتم این را دلیل باید گفت
هیچ دانی که می چه گویی هی
میر آبست و حق همی گوید
و من الماء کل شیء حی
تا که نی را چو سرو نیست قوام
در بهار و تموز و آذر و دی
باد پیشت جهان چو سرو به پای
پای تا سر کمر ببسته چو نی
پوست بر دشمنت کفن گشته
همچو بر کرم قز تراکم قی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به ستایش خداوند و حکمت او پرداخته شده است. شاعر به قدرت و تدبیر خدا اشاره میکند که بر تمام موجودات حاکم است و هیچ چیزی از نفوذ حکمتش خارج نیست. او میگوید که حکمت خداوند سریعتر از هر چیز دیگر جریان دارد و با این قدرت، طبیعت و زمان را تحت کنترل دارد. همچنین، شعر به رابطه بین خدا و انسانها اشاره میکند و میگوید که وجود انسانها به خدا وابسته است و همه چیز از او میجوشد. در نهایت، شاعر با بیان استعارههایی، عظمت خداوند را نسبت به دیگر موجودات به تصویر میکشد و تأکید میکند که زندگی و حیات همهچیز به او وابسته است.