نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ - در طلب جو این قطعه فرموده انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای بزرگی که دین یزدان را

لقبت صد کمال نو دادست

دان که من بنده را خداوندی

میوه و گوشتی فرستادست

میوه در ناضج اوفتاد و کسی

اندر این فصل میوه ننهادست

گوشتی ماند و من درین ماندم

زانکه رعنا و محتشم زادست

لبش آهنگ کاه می‌نکند

چه عجب نه لبش ز بیجادست

گفتم ای گوسفند کاه بخور

کز علفها همینت آمادست

گفت جو، گفتمش ندارم، گفت

در کدیه خدای بگشادست

گفتمش آخر از که خواهم جو

اینت محنت که با تو افتادست

گفت خواه از کمال دین مسعود

که ولی نعمتی بس آزادست

منعما مکرما درین کلمات

کین زبان بسته‌ام زبان دادست

به کرم ایستادگی فرمای

کز شره بر دو پای استادست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر به ستایش خداوند و بزرگانی که به دین یزدان خدمت می‌کنند، پرداخته شده است. شاعر خود را بنده‌ای می‌داند که خداوند به او میوه و گوشتی عطا کرده، اما در فصل برداشت میوه‌ها کسی نمی‌تواند از آن بهره‌برداری کند. شاعر در این حال، از گوسفندی می‌خواهد که کاه بخورد، اما گوسفند پاسخ می‌دهد که جو می‌خواهد و از دردهایی که بر او افتاده شکایت می‌کند. در نهایت، گوسفند به کمال دین و نعمت‌های الهی اشاره می‌کند و شاعر از خداوند می‌خواهد که به او کمک کند تا در برابر مشکلات ایستادگی کند.