شمارهٔ ۹۰ - امیر یوسف نام و عدهٔ عطایی کرده و وفا ننموده بود در تهدید او گفته است انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
میر یوسف سخن دراز مکش
وقت میبین چگونه کوتاهست
گرچه مستغنیم از این سوگند
حق تعالی گواه و آگاهست
کین چنین جود اگر بحق گویی
نه سزاوار آن چنان جاهست
راه آن هیچ گونه مینروی
کین جوان مرد بر سر راهست
تا نگویی که اینت طالب سیم
کهربا نیز جاذب کاهست
احتیاج ضرورتی مشمار
اینک اشتباه را به اشتباهست
گر تویی یوسف زمانه چرا
دل من ز انتظار در چاهست
ور منم معطی سخن ز چه روی
به عطا نام تو در افواهست
زانچنان بیتها که کس را نیست
کز پی پنچ دانگ پنجاهست
حاش لله مباد یعنی هجو
راستی جای حاش لله است
دوش بیتی دو میتراشیدم
خردم گفت خیز بیگاهست
این یک امشب مکن به قول هوا
کیست کورا هوا نکو خواهست
بو که فردا وگرنه با این عزم
تا به فردای حشر زین ماهست
هان و هان بیش از این نمیگویم
شیر در خشم و رشته یکتاهست
روز طوفان و باد حزم نکوست
خاصه آنرا که خانه خرگاهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به میگوی یوسف اشاره میکند و از او میخواهد که سخن را دراز نکند، چرا که زمان به سرعت میگذرد. او بر این نکته تاکید دارد که اگر کسی واقعا به جود و بخشش میپردازد، نیازی به سوگند و قسم نداشتن ندارد. شاعر از خود میپرسد که چرا قلبش در انتظار یوسف است و احساس میکند که در چاه افتاده است. او به این موضوع اشاره میکند که در این زمان، احتیاج نباید به اشتباه شمارده شود و باید از بدیها دوری کرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید در لحظه زندگی کرد و از فرصتها بهره برد و بر حذر باشد که ممکن است زمان به سرعت بگذرد.