شمارهٔ ۸۸ - دیشب به یاد روی تو ای رشک آفتاب عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیشب به یاد روی تو ای رشک آفتاب
شُستم ز سیلِ اشک من از دیده نقشِ خواب
تا صبحدم که جیب افق چاک زد شفق
صد رنگ ریخت دل به خیال رُخَت بر آب
بنشستهام میانهٔ سیلابِ خون که گر
بینی گمان بری که حبابی است روی آب
شد مست دل ز غمزهات آن سان که مستیاش
افزون بُوَد ز نشئهٔ یک خُم شرابِ ناب
چشمت به زیرچشمی با یک اشاره کرد
در هر کجا دلی است طرفدار انقلاب
محروم شد ز روی تو زاهد، همیشه باد
محروم ز آستین خطا دامن صواب
با خانهٔ خرابهٔ دل آنچه را که کرد
چشمت، به کعبه آن نکند پیرو وهاب
افتاد طُرّه بر سر مژگانت آگه است
گنجشک اوفتاده به سرپنجهٔ عقاب
از مهوشان شفق چو تو را انتخاب کرد
تبریک گفت عارف از این حُسنِ انتخاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره یاد روح و زیبایی معشوق است که شاعر را به تفکر و احساس عمیق میکشاند. او در لحظهای از غم و اشک، به تصویر معشوقش فکر میکند و رنگهای زیبای صبح را در خیال خود تجسم میکند. شاعر از حال مست خود به خاطر زیبایی معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که عشقش چطور او را مدهوش کرده است. او همچنین به تاثیرات عمیق چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که بر دور و برش، دلهای بسیاری برای انقلاب عشق او به تپش درآمدهاند. در نهایت، شاعر به انتخاب خاص معشوقش بین همگان و تحسین عارفان اشاره میکند.