بخش ۳۸ - شعر گفتن ورقه عیوقی
عیوقی / ورقه و گلشاه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ایا پر هنر راد و دانا طبیب
یکی چاره کن بر فراق حبیب
که از هجر آن سرو سیمین صنم
گدازنده ام هم چو زرین قضیب
نصیب بتم خوبی و چابکیست
چرا مرمرا محنت آمد نصیب؟
کرا عشق و هجران بهم یار گشت
شود جانش با مرگ بی شک قریب
منم بستهٔ عشق، رحمت کنید
برین خستهٔ مستمند غریب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از یک طبیب ماهر میخواهد که برای درد فراق و دوری از محبوب، چارهای بیابد. او از شدت ناراحتی و عشق بیان میکند که مانند آهنی در آتش شده است. شاعر به زیبایی و چابکی محبوب اشاره میکند و از اینکه چرا باید او به چنین محنتی دچار شود، شگفتزده است. او میگوید که عشق و جدایی، جان افراد را به مرگ نزدیک میکند و در نهایت از درخواست کمک و رحم از دیگران برای درمان دردهایش سخن میگوید.