شمارهٔ ۳ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / حکایات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کشاورزی از هر طرف دشت کاو
عیان گنج گاوانش از پای گاو
پی دانه کشتن زمین می شکافت
که گنجوری از خاک امین تر نیافت
بآن کشته دادی از آن رود آب
بزنگار تو ریختن سیم ناب
بر آن سبزه کامد زبر جد نشان
تو گفتی که شد خضر دامن کشان
نگشته همان دانه از کاه دور
نبرده ز خرمن همان دانه مور
خداوند خرمن ز بخل ای شگفت
مگر خوشه از خوشه چین وا گرفت؟!
کشید از جگر خوشه چین آه گرم
دل آهنین فلک کرد نرم
بناگاه برق آتشی بر فروخت
که این کشته را، از تر و خشک، سوخت
هم از خاک جوشید آبی سیاه
هم از کشته بر کهکشان رفت کاه
شد ابروی داس فلک پر ز چین
نه خوشه بجا ماند و نه خوشه چین
از آن دانه کز خرمن سوخته
بجا ماند چون گنج اندوخته
رهیدند بیمایه موران ز رنج
چو محتاج کش پا فرو شد بگنج!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به بررسی مشکلات و رنجهای کشاورزی پرداخته شده است. کشاورز با سختی زمین را شخم میزند و دانه میکارد تا از خاک، ثمرهای حاصل کند. اما با غم و اندوه، میبیند که تلاشش بیثمر مانده و دانهها به دزدی تضمین شده بر میخیزند. در نهایت، وقتی که آتش بلایی بر سر محصولات میآورد، نه تنها دانهای باقی نمیماند، بلکه درد و رنج کشاورز نیز به اوج میرسد. کشاورز حسرت گنجینهای را میخورد که بهراحتی از بین رفته است و موجودات کوچک مانند موران نیز از این وبا رنجشان کم شده است. در اینجا، شعری پندآموز در خصوص بیعدالتیها و دشواریهای زندگی کشاورزان و همچنین بیوفایی طبیعت نسبت به زحمت آنها به تصویر کشیده شده است.