نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ - حکایت آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / حکایات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو بیدار شد زاهد از خواب شاد

همان بیت گویند بودش بیاد

همی خواند و خون ریخت از دیدگان

پسند این بود از پسندیدگان

همان نیمشب رفت بر خاک او

جبین سود بر تربت پاک او

ازو عذر گستاخی خویش خواست

مراد خود آن شه ز درویش خواست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

زاهد پس از بیداری از خواب خوش، شعر یا بیتی را از یاد خود به یاد می‌آورد و آن را می‌خواند. در حینی که اشک از چشمانش میریزد، این کارش مورد پسند اوست. در نیمه شب به خاک کسی که او را دوست دارد می‌رود و بر روی تربت او سر را به احترام می‌گذارد. او از آن شخص به خاطر جسارتش عذرخواهی می‌کند و درخواست خود را پیش او مطرح می‌کند.