شمارهٔ ۱۲ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / مثنویات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای سر خیل صواحب من
ای صاحب وای مصاحب من
هم قبله و هم قبیله ی من
هم گوهر و هم طویله ی من
ای دوسترین برادر من
نی، جان با جان برابر من
طغرای کرم، بنام بادت
صهبای طرب، بجام بادت
خوی ملکیت، بیش ازین باد؛
خنگ فکلیت، زیر زین باد
دشمنت، ز دوست دوستر باد؛
یا تیغ تو را سرش سپر باد
شمشیر تو، درع دوستان باد
این خار، حصار بوستان باد
سالت به نشاط و کامرانی
از صد گذرد، دگر تو دانی
سالی ز هزار سال بیش است
کز تیغ فراق سینه ریش است
بس پیک آید زمن بآن کوی
گر من گویم یکی، تو ده گوی
اما باید جوابی از تو
آباد نشد خرابی از تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق دوستی و عشق بین شاعر و مصاحبش اشاره دارد. شاعر با ابراز ارادت، مصاحب خود را همقبیله، همقبله و همگوهر میداند و او را برادر خود خطاب میکند. او در ادامه از خواستههایش برای خوشی و کامیابی دوستش و سالی پر از نشاط و شادمانی صحبت میکند. شعر به نوعی تمثیلی از دوستی عمیق و وفاداری است که در برابر مشکلات و فاصلهها باقی میماند. شاعر همچنین به محبتهای متعدد دوستش اشاره کرده و خواستار پاسخی از اوست تا ارتباط و دوستیشان پابرجا بماند.