نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل ۱۱ بهاء ولد

بهاء ولد / جزو اول

گفتم عجب نیست عرضه کردنِ اعمال امّت بر نبی علیه السلام. بنگر که چون پاره راست می‌روم به سوی اللّه و نزدیک‌تر می‌شوم به حضرت اللّه، کارهای مریدان مرا و کسان مرا بر من عرض می‌کنند، و دوستان و دشمنان مرا بر من عرض می‌کنند تا جمله سرایر ایشان را و اعطاف صدور ایشان را می‌دانم، و چون خیال در دل ایشان می‌روم. اگر این محل صفای مرا اللّه از کالبد من جدا کند و از استخوان و گوشت من جدا کند تا همه را بی‌این‌ها در اللّه بینم چه عجب باشد؟

اکنون گفتم که در موضع جست‌وجوی دل خود نظر کنم و آن را به اللّه بپیوندانم تا ببینم که الله هر چیزی را چگونه مصوّر می‌کند و برمی‌آرد، و گوش آن مصور را گرفته باشد و برمی‌کشد تا من آن برکشیدنِ اللّه را نظاره می‌کنم و خویشتن را بیندازم کاهل‌وار، و هرچه اللّه برمی‌کشد می‌بینم برکشیدنِ اللّه را، و از خود هیچ صورت نگیرم. هماره دست اللّه را نظر کنم که چگونه مرا از چاه مدرکم و غیر برمی‌کشد، و همین برکشیدنِ اللّه را نظر کنم، چیزی دیگر را نظر نکنم. به دلم آمد که اللّه گویم، به آن معنی که ای هست‌کنندهٔ همه چیزها! همه را تو هست می‌کنی و مکرّر می‌کنی.

و نظر می‌کنم به جمله هست‌شده‌ها که همه عاجزوارک پیش اللّه ایستاده‌اند و من می‌نگرم که هست‌کننده ایشان را به رحمت هست می‌کند و یا به عقوبت هست می‌کند؛ یا بهشت هست می‌کند و یا دوزخ و رنج هست می‌کند. و می‌گویم که ای اللّه! چو ادراک من هست‌کردهٔ توست، کجا باشد جز به پیش تو؟ که هست‌کننده تویی. ای اللّه! از همه چیزها گزیر باشد هست شده را، اما از هست‌کننده هیچ گزیر نباشد. یعنی همه را عبد و مملوک حقیقی و مطیع هست‌کرده است مر هست‌کننده را.

اما گاهی که کسی‌که غافل شود از هست‌کننده، می‌بینم که صورت و خیال جمع می‌شود و تن ضعیف می‌شود یعنی تن و دماغ که موضع ذکر هست‌کننده است، چو به غیر مشغول شود می‌بینم که حق تعالی او را درد می‌فرستد که ای تن! بر ما بَدَل گزیدی؟ که کسی که از لطافت ذکر ما بازماند، لاجرم به درد کثافت غیر ما مبتلا شود

و اللّه اعلم.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

نویسنده به بررسی مفهوم ارتباط اعمال انسان‌ها با خداوند می‌پردازد و می‌گوید که وقتی به سوی خداوند نزدیک می‌شود، اعمال دوستان و دشمنانش بر او ارائه می‌شود و او می‌تواند افکار و نیت‌های آن‌ها را بشناسد. او همچنین بیان می‌کند که باید به دل خود نگاهی بیاندازد و آن را به خداوند متصل کند تا ببیند چگونه خداوند جهان را به تصویر می‌کشد و چیزها را به وجود می‌آورد. نویسنده تأکید دارد که همه چیز از خداوند نشأت می‌گیرد و انسان‌ها همگی مملوک و عبد او هستند. او متوجه می‌شود که عدم توجه به خداوند موجب ضعف و درد در انسان می‌شود، زیرا هر کس از یاد خدا غافل شود، به درد و رنج دنیوی دچار می‌گردد. در نهایت، او بر اهمیت ذکر خداوند و پیوستگی به او تأکید می‌کند.