نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا

اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا

نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان

گر بر این دل نیستی عشق بتان فرمانروا

تا شدم با مهر آن نامهربان دلبر، قرین

تا شدم با عشق آن ناپارسا یار آشنا

مهربان بودم‌، به جان خود شدم نامهربان

پارسا بودم‌، به کار دین شدم ناپارسا

شد دژم جان من از نیرنگ آن‌ چشم دژم

شد دوتا پشت من از افسون آن زلف دوتا

از دل عاشق به عشق اندر درختی بردمد

کش برآید جاودان برگ و بر از رنج و عنا

تن اسیر عشق اگرکردم غمی گشتم غمی

دل به دست یار اگر دادم خطا کردم خطا

چاره ی خود را ندانم من به‌عشق اندرکنون

بنده ی مسکین چه داند کرد پیش پادشا

در بلای عشق اگر ماندم نیندیشم همی

کافرین شهریار از من بگرداند بلا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد تاثیر عمیق عشق بر دل و جان شاعر است. عشق او را به فرمانروایی نیکو وادار می‌کند، اما در عین حال، اشک‌ها و غم‌های او را نیز نمایان می‌سازد. شاعر از تغییرات خود در اثر عشق می‌گوید: زمانی مهربان و پارسا بود، اما به خاطر عشق، نامهربان و ناپارسا شده است. او از درد و رنج‌های عشق، از نیرنگ و افسون معشوق سخن می‌گوید و اینکه چگونه در این عشق اسیر شده و نمی‌داند چه باید کند. در نهایت، او می‌پذیرد که در بلای عشق بماند و به تبعات آن فکر نکند.