شمارهٔ ۱۰۱ ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای تازه بهار نغز و زیبایی
اندر خور دیدن و تماشایی
رضوان سر شاخ تازه پیراید
چون تو سر زلف تازه پیرایی
هر دم به دگر طریقه و آیین
رخسارهٔ خویشتن بیارایی
تا آن که بدین طریقههای نو
دل از کف شیخ و شاب بربایی
یکدم ز نشستوخاست نشکیبی
وز فتنه گری دمی نیاسایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی بهار و جذابیتهای آن اشاره دارد. شاعر به بهار به عنوان نمادی از زیبایی پرده میکشد و از آن میخواهد که با طرزهای نو و جلوههای تازه خود، دلهای مردم را برباید. او میگوید که بهار باید هر لحظه خود را آراسته و نو کند تا همگان را شگفتزده کند و از فریبندگی و جذابیت آن دلها را میرباید. شاعر همچنین از نشاط و پویایی بهار سخن میگوید که هیچگاه از حرکت و جذابیت بازنمیایستد.