نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رقم قتل ما به دست حبیب

چون مخالف نداشت شد تصویب

خامشی به ز مجلسی که در آن

نیست یک تن سخن‌شناس و لبیب

خویشتن را میان خیل خران

خر نسازد به حکم عقل‌، ادیب

گورخر را چه حاجت بیطار

بدوی را چه انتظار طبیب

دهر چون نانجیب‌پرور شد

گو بمیرند مردمان نجیب

بلبل از بیم جان شود پنهان

چون به بستان کشد غراب نعیب

از در احتیاج مردم بود

آنچه دادند عاقلان ترتیب

هیچ اصلی به دهر ثابت نیست

خواه اصلی بعید و خواه قریب

جای دیگر عجیب ننماید

آنچه اینجا به چشم تو ست عجیب

خوار گردد به نزد یار، بهار

چون بریار شد عزیز، رقیب

چه توان کرد چون نشد معتاد

بینی خنفسا به نکهت طیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از وضعیت اجتماعی و فرهنگی زمانه خود می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در صورتی که اجتماعی فاقد افراد آگاه و فهیم باشد، جاهلیت و نادانی رواج می‌یابد و ارزش‌های انسان‌های نجیب از بین می‌رود. او از نبود عقل و خرد در مقام‌های تصمیم‌گیری شکایت دارد و به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای امروز، جایگاه افراد با فضیلت کمتر و کمتر می‌شود. شاعر همچنین به مصائب و خطراتی که انسان‌های باهوش و آگاه با آن مواجه هستند، اشاره می‌کند و می‌گوید که در چنین جهانی، هیچ چیزی ثابت و پایدار نیست و همه چیز در حال تغییر است. نهایتاً، او به این نتیجه می‌رسد که در این شرایط، نمی‌توان انتظار تغییر واقعی و معناداری داشت.