نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست

داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست

یا رب این شهر چه شهر ست و چه خلقند این خلق

که به هر رهگذری نعش غریبی پیداست

می‌شنیدم سحری طفل یتیمی می گفت‌:

هر بلایی که به ما می‌رسد از این وزراست

خانهٔ «‌محتشم‌» آباد که از همت او

شیون و غلغله در خانهٔ مسکین و گداست

از خدایش به حقیقت نرسد برگ مراد

آنکه فارغ ز غم ومحنت مخلوق خداست

نوشداروی نصیحت چه دهد سود بهار

به مریضی که به هر قاعده محکوم فناست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حشمت محتشمان انتقاد می‌کند و به وضعیت دشوار فقرا در جامعه اشاره دارد. شاعر با حیرت می‌پرسد که چرا در این شهر، به خصوص در زندگی محتشمان، فقر و بی‌عدالتی این‌قدر مشهود است. او به درد و رنج یتیمان و مسکین‌ها اشاره می‌کند و از اینکه وزرا و کسانی که در قدرت‌اند، به مشکلات مردم بی‌توجه‌اند، ابراز نارضایتی می‌کند. در نهایت، او به بی‌فایده بودن نصیحت و راهکارهای ناپایدار اشاره می‌کند که برای کسانی که در حال مرگ‌اند، ارزشی ندارد.