نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نرگست به خلق در فتنه بازکن

وی سنبل تودست تطاول درازکن‌*

چشمانت را حذر بود از دیدن رقیب

همچون مریضکان ز مرگ احترازکن

الفت چگونه دست دهد بین ما وشیخ

ماکار بر حقیقت و او بر مجازکن

ما در درون میکده صهبا به جام ریز

شیخ از درون صومعه گردن درازکن

با دشمنان ز ضعف دم از دوستی زدیم

چون ملحدی به خاطر مردم نمازکن

کار بهار و یار به دور اوفتدکه هست

دایم بهار نازکش و یار نازکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی عشق و زیبایی اشاره دارد و شاعر به معشوق خود نرگس و سنبل خطاب می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که با زیبایی‌اش فتنه ایجاد کند و در عین حال به او هشدار می‌دهد که از دیدن رقیب خود پرهیز کند. شاعر به علاقه و رابطه‌ای که بین خودش و یک روحانی (شیخ) وجود دارد می‌پردازد و به تضاد بین حقیقت و ظاهر اشاره می‌کند. رابطه‌ای که در میکده و صومعه برقرار است نشان‌دهنده تنش بین عشق و دین است. در نهایت، شاعر به وابستگی بهار و معشوق اشاره کرده و از زیبایی و ناز او تمجید می‌کند.