نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نهاده کشور دل باز رو به ویرانی

که دیده مملکتی را بدین پریشانی

دلا مکن گله از کس که خوار و زار شود

هر آن که‌ شد چو تو سرگشته در هوسرانی

ز تار زلف سیاه تو روز مشتاقان

بود سیاه‌تر از روزگار ایرانی

به پاس هستی ایرانیان برآور سر

ز خاک نیستی‌، ای اردشیر ساسانی

ببین به کشور ایران و حال تیرهٔ او

که پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی

بهار بندهٔ حق باش و پادشاهی کن

که بندگان حقیقت کنند سلطانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ویرانی و بدبختی کشور ایران اشاره دارد و به شخصیت اردشیر ساسانی فراخوانی می‌کند تا برای نجات مردم از وضعیت ناگوار فعلی اقدام کند. شاعر به نومیدی و فساد جامعه اشاره کرده و می‌گوید که هرگز نباید از کسی گله کرد، چرا که خود انسان‌ها نیز در دام هوس و نادانی گرفتارند. از اردشیر خواسته می‌شود که به عنوان پادشاهی عادل و بنده حق، برای بهبود وضعیت کشور تلاش کند و بهار زندگی را به مردم بازگرداند.