نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ - ضلال مبین ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب

روشن نموده شهر به نور جمال خویش

می‌خواند درس قرآن در پیش شیخ شهر

وز شیخ دل ربوده به غنج و دلال خویش

می‌داد شیخ‌، درس ضلال مبین بدو

و آهنگ ضاد رفته به اوج کمال خویش

دختر نداشت طاقت گفتار حرف ضاد

با آن دهان کوچک غنچه مثال خویش

می‌داد شیخ را به «‌دلال مبین‌» جواب

وان شیخ می‌نمود مکرر مقال خویش

گفتم به شیخ راه ضلال این‌قدر مپوی

کاین شوخ منصرف نشود از خیال خویش

بهتر همان بود که بمانید هر دوان

او در دلال خویش و تو اندر ضلال خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف دختری از بصره می‌پردازد که زیبایی‌اش چهره شهر را روشن کرده است. این دختر در مقابل شیخی در حال خواندن درس قرآن است و شیخ تحت تأثیر زیبایی و حرکات او قرار گرفته است. شیخ درس‌هایی می‌دهد که به نظر می‌رسد او را به گمراهی می‌کشاند، اما دختر با کلامی نازک و کودکانه به شیخ پاسخ می‌دهد. شاعر به شیخ توصیه می‌کند که از پیگیری گمراهی دست بردارد و پیشنهاد می‌دهد که بهتر است هر دو در جاده خود باقی بمانند؛ یکی در دنیای خوشحالی و دیگری در مسیر گمراهی.