نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ - گیو تاجر ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گیو تاجر نموده این اوقات

چارقی چند وارد از لندن

مورد آزمون هر نادان

مایهٔ امتحان هر چلمن

رویه‌اش وصله‌ای ز چکمهٔ زال

زیره‌اش تخت چارق بهمن

سپر طوس بوده کز دم تیغ

رفته از کار، روز جنگ پشن

نوک آن تیز همچو نیزهٔ گیو

دهنش باز چون چه بیژن

رنگ آن همچو چهرهٔ عفریت

پوزه‌اش همچو پوز اهریمن

شوم‌ چون کفش شرحبیل عرب

کهنه چون موزهٔ اویس قرن

مایهٔ نقرس و کفیدن پای

همچو کفشی که باشد از آهن

درخور پوشش حسن ...

کج و معوج چو اصل پای حسن

هر که آن را بدید و خنده نکرد

یا بود کور یا بود کودن

و آنکه آن را خرید و گریه نکرد

یا ز سنگ است پاش یا ز چدن

و آنکه پوشید و پای او نشکست

هرچه دارد گنه به گردن من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گیو که تاجر است، از لندن چارق‌هایی (نوعی کفش) وارد کرده که به وضوح کیفیت پایین و ظاهر زشتی دارند. این چارق‌ها شبیه به کفش‌های شخصیت‌های افسانه‌ای و زشت هستند و به نوعی نماد نادانی و بی‌خردی شمرده می‌شوند. شاعر با توصیف عجیب و خنده‌دار این کفش‌ها نشان می‌دهد که هر کسی که آن‌ها را ببیند و به آن‌ها نخندد یا کور است یا کودن. در نهایت، شاعر می‌گوید اگر کسی این چارق‌ها را بپوشد و پایش نشکند، تمامی گناهان او به گردن او خواهد بود. این شعر به انتقاد از ظواهر نامناسب و نادرستی پرداخته و به قضاوت‌های مردم درباره آن‌ها اشاره دارد.