نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ - انسان سازی ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا درست به یاد اندرست عهد صبی

به روزگار لطیف تفرج و بازی

فتاد پارهٔ مومی ز دامن دایه

من آن ربودم و جستم چو آهو از تازی

چو سنگ بودم درآغاز و نرم گشت آخر

گهی ز فرط فشردن گهی ز دمسازی

از او بساختم امثال مار و موش و وزغ

به‌حجره چیدمشان چون بساط خرازی

پدر درآمد و دید آن صنایع از فرزند

بگفت زه‌! که درین پیشه فرد ممتازی

نصیحتی است مگر بشنوی وگیری یاد

کازین سپس بجزاز نیکویی نیاغازی

چو دست‌از تو و موم‌از تو و خیال‌از تست

به جای پیکر انسان چرا وزغ سازی‌؟

ایاکسی که زمام امور درکف تواست

به حال خلق سزد بیش از این بپردازی

بسان شیشهٔ عکسند مردم ایران

که هر نگارکه خواهی بر آن بیندازی

چو موم تابع دست تواند کایشان را

به ذوق خویش بسازی و باز بگذاری

تو مار و موش بسازی‌زخلق‌وگیری خشم

که‌موش و مار شد این خلق اینت ناسازی

تو پاکباش و ازبن موم شکل پاکان ساز

که با تو از سر پاکی کنند انبازی

ندانی از چه به گرد بساط عالی تواست

فریب و دزدی و جبن و فساد و غمازی

چرا نشسته گروهی مخنث و بیدین

به جای مردم دیندار صفدر و غازی

چرا بزرگ‌ترین چاکران توگیرند

طریق کید و نفاق و فسوس و طنازی

چرا ستند امیران و خواجگان درت

ازین حریص گدایان پست یک غازی

مثل بودکه چو شد مرد خانه دنبک‌زن

زکودکان نه عجب گرکنند پابازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یادآوری دوران کودکی و بازی‌های بی‌خیالی می‌پردازد. شاعر از تجربه‌های خود در آن زمان یاد می‌کند، از جمله بازی با موم و ساختن اشکال مختلف. او به نصیحت پدرش اشاره می‌کند که او را نسبت به حرفه‌اش آگاه کرده و می‌گوید که از استعدادهایش باید به‌طور بهتری استفاده کند. شاعر به نقش انسان‌ها در جامعه و تأثیراتشان بر یکدیگر پرداخته و به فساد و نفاق‌هایی که در بین مردم وجود دارد، انتقاد می‌کند. او به اهمیت پاکی و صداقت در ساختن جامعه‌ای بهتر تأکید دارد و از کسانی که به دنبال فریب و نیرنگ هستند، انتقاد می‌کند. در نهایت، او به وضعیت جامعه و چگونگی تغییر آن به سمت بهتر شدن اشاره می‌کند.