نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۶ - جواب به افسر ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

افسرا قطعهٔ تو را خواندم

که ز میخ رهی دژم گشتی

از کی‌ای خواجه با اُ‌بات‌الضیم

هم‌ترازو و هم‌قدم گشتی

تو نبودی که چون دگر یاران

با رضا یار و هم‌قسم گشتی

میخ چو ایستاد و در بر زور

خم نشد، گرد هجو و ذم کشتی

تو خود از میخ کمتری زیرا

زیر پتک حریف خم گشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز اندوه و ناامیدی خود می‌پردازد و از وضعیت دوست یا یاری سخن می‌گوید که به دلیل مشکلات و فشارهای زندگی به حالتی دچار شده که قبلاً چنین نبوده است. او احساس می‌کند که این دوست دیگر مانند گذشته با آن‌ها نیست و در برابر فشارها و دشواری‌ها بیشتر خم شده و تسلیم شده است. شاعر به توازن و همگامی با دوستان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این دوست از وضعیت فعلی خود راضی نیست و به نوعی در مقابل سختی‌ها کم‌تجربه‌تر شده است.