نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۹ - ترجمهٔ قطعه ا‌ی از محمد جریر طبری ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر هیچ دلم راز به یاران بگشودی

مردم زتهیدستی من واقف بودی

استغنا جستم من و مستغنی گشتند

ورنه غم من بر غم یاران بفزودی

شرم آبروی بنده نگهداشتی و کس

از من سخنی جز به مدارا نشنودی

ور روی بیفکندی اندر طلب مال

بس مال‌فراوان که به من روی نمودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساس تنهایی و غم شاعری است که نمی‌خواهد رازهای قلبی‌اش را با دیگران در میان بگذارد. او احساس می‌کند اگر به دوستانش بگوید که در چه وضعیتی قرار دارد، آن‌ها متوجه تنگدستی‌اش خواهند شد. شاعر می‌گوید که تلاش کرده مستقل و بی‌نیاز باشد، اما این کار باعث شده که غمم بیشتر شود. او نیز از نگاه مثبت دیگران به خود شرمنده است و می‌گوید کسی از او جز با مدارا و نیکویی سخن نمی‌گوید. در پایان اشاره می‌کند که اگر حتی به دنبال مال می‌رفت، باز هم بسیاری از ثروت‌ها به او ارائه می‌شد.